آقای...
ادب مرد به ز دولت اوست.
آیا افشاگریهاي دکتر احمدی نژاد بر خلاف اخلاق و معارف اسلام بود؟
شنيده شد برخي اشخاص، كه قالباً از دوستان گروههای مخالف دولت بوده و يا در انتخابات 1384 به حمايت از هاشمي رفسنجاني برخواسته بودند، تنها چند ساعت بعد از اتمام مناظره تاریخی ایشان، برای پاک کردن صورت مسأله و انحراف افکار عمومی از فساد مالی خاندان هاشمی و دیگران، افشاگريهاي رياست محترم جمهوري را از نظر اسلام و شرع مقدس، تهمت و آبروريزي دانسته و آن را عملي زشت و منكري صريح و گناهی کبیره دانستند.
متاسفانه برخی از آنان در لباس علمای دین* بودند که یا ولایت فقیه را منحصر به امام معنا می کردند و پس از امام تنها در جایی حامی انقلاب بودند که مخالفان نظام و رهبری، انقلابی می شدند،
(هوای نفس) : ( عالمان بی عمل)
و یا از اوضاع خاندان هاشمی اطلاع نداشتند، یا به اسم اخلاق و عرفان، اخلاق فردی را با اخلاق حکومتی جابجا می فهمیدند، یا سادگی آنان در میان آشنایان شهره شده بود و به دفعات موجبات نارضایتی رهبری را با حرف های نسنجیده فراهم کرده بودند و در روزهای پایانی انتخابات هم علی رغم این که حدود هشتاد درصد از علما، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم و بسیاری از طلاب شهرستان ها ، حامی دولت اسلامی بوده و بیانیه هایی نیز در حمایت از دولت صادر نمو ده اند، عده ای از آقایان این افشاگری ها را بر خلاف دین و نظام می نامند. آیا واقعاً كشور در خطر است، اين آقايان بدانند كه كشور، اسلام و روحانیت در خطر نيست بلكه منافع يك عده پرخور و زورگو در خطر افتاده است. چرا فکر می کنید هاشمی یعنی روحانیت چرا فکر می کنید انقلاب یعنی هاشمی ؟
چرا وقتی طلبه ای در همین حوزه علمیه قم شروع به اعتراض از هاشمی کرد و او را به باد کتک گرفتند کسی برای روحانیت احساس خطر نکرد؟
چرا وقتی بعضی از روحانی نمایان خائن، به رهبری جسارت کردند آقایان تهمت را گناه کبیره اعلام نکردند؟
چرا به سخنان امام توجه نمی کنید؟
مگر امام نفرمود که اسلام مخالف اشرافی گری است.
امام خمینی(ره):
از اهم مسائلى که باید تذکر بدهم، مسئلهاى است که به همه روحانیت و دست اندرکاران کشور مربوط مىشود، و همیشه نگران آن هستم که مبادا این مردمى که همه چیزشان را فدا کردند و به اسلام خدمت نموده و به ما منّت گذاشتند، به واسطه اعمال ما از ما نگران بشوند، زیرا آن چیزى که مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمدهاند و اسلام را ترویج نموده و جمهورى اسلامى را بپا کردند و طاغوت را از میان بردند، کیفیت زندگى اهل علم است. اگر خداى نخواسته، مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر دادهاند، عمارت درست کردهاند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست، و آن چیزى را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان.البته من این نکته را عرض کنم، یک دستهاى که در معرض خطر هستند باید خودشان را حفظ کنند، ولى همینها هم باید مواظب باشند که زاید بر میزان نباشد. شما گمان نکنید که اگر با چندین اتومبیل بیرون بیایید وجههتان پیش مردم بزرگ مىشود، آن چیزى که مردم به آن توجه دارند و موافق مذاق عامه است، اینکه زندگى شما ساده باشد، همان طورى که سران اسلام و پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین و ائمه ما زندگىشان ساده و عادى بود بلکه پایینتر از عادى. آنها هم که جمهورى اسلامى را بپا کردند، مردم عادى هستند، و کسانى که بالابالاها نشستهاند، هیچ دخالتى در این مسائل نداشته و ندارند. این مردم بازار و کشاورز و کارگران کارخانهها و طبقات ضعیف- به حسب دنیا و قوى به حسب آخرت- هستند که این توقع را دارند که اگر خداى نخواسته، نفوس این مردم از ما منحرف بشود، ضرر آن براى ما تنها نیست، بلکه براى اسلام است. و ما باید حفظ کنیم آنهایى را که اسلام و جمهورى اسلامى را نگه داشتهاند و بعد از این هم نگه خواهند داشت، و حفظ آن به این است که زندگى ما ساده و عادى باشد. آنهایى هم که مىخواهند خودشان را حفظ کنند، باید بدانند که گاهى با یک اتومبیل پیکان بهتر مىتوانند محفوظ باشند تا وسیله دیگر. و ائمه جمعه و جماعاتى که اگر عادى بیرون بیایند ممکن است از بین بروند، باید به آن مقدارى حفظ کنند که زیاد نباشد. و اینطور نباشد که امام جمعهاى وقتى در خیابان مىآید، خیابان را خلوت کنند و هیاهو به راه بیندازند، اینطور چیزها حیثیتشان را در جامعه ساقط مىکند. بزرگى شما آقایان به دنیا نیست، بزرگى شما به آخرت است، و اینکه پیش خدا آبرومند باشید. و این یک مسئله مهمى است که دخالت در حفظ جمهورى اسلامى دارد و ما باید خیلى مواظب باشیم، و اهل علم و دولت و دست اندرکاران بیشتر باید مواظب باشند، چرا که همه دنبال این هستند که نقطه ضعفى، خصوصاً از اهل علم پیدا کنند و در همه جا مطرح سازند. و ما باید به گونهاى زندگى کنیم که اگر چنانچه آن را از ما گرفتند، حسرت نخوریم، نه اینکه مثل رئیس جمهور امریکا که اگر این مقام را از او بگیرند شاید از حسرت دق کند!.
( صحیفه امام، ج19، ص: 318)
همچنین مراجعه کنید به : صحیفه امام، ج21، ص: 440؛ صحیفه امام، ج16، ص: 443؛ صحیفه امام، ج5، ص: 547 ؛ صحیفه امام، ج18، ص: 30؛ صحیفه امام، ج18، ص: 29و...
اینها گوشه ای از فرمایشات امام (ره) است که همه شما به این جملات که می رسید دیگر از امام خرج نمی کنید و خودتان صاحب نظر می شوید.
آیا شما نمی دانید که در داخل کشور و در میان توده های مردم به خاطر چپاول ثروتهای عمومی و جابه جایی و تحریف ارزش های دینی نسبت به انقلاب بدبینی ایجاد شده؟
اگر مانند کبک سرمان را زیر برف نکنیم شاهد خواهیم بود که از سال 60 زمزمه های فراوانی در مورد فساد مالی مسوولان و آقازاده ها در میان خانواده های مسلمان مطرح است و انقلاب در میان توده مردم هر روز مورد انتقاد قرار می گیرد، این در شرایطی است که ثروتمندانی هم که توجهی به اسلام نداشتند از فرصت بدست آمده بر ضد نظام استفاده می کردند و انقلابیون نیز به خاطر شخصِ ِرهبری سکوت میکردند؛ ولی اینک دیگر جای سکوت نیست، چرا که هاشمیان آمدهاند تا با مقدم هچینی برای تشکیل شورای رهبری به ریاست هاشمی رفسنجانی و مدیریتی طاغوتی تغییر ارزش ها را سرعت دهند و عبارت علی الاسلام السلام را معنا کنند.
به راستی چه شده که وقتی واقعیاتی در بین توده مردم مبنی بر فساد مالی خاندان هاشمی و اطرافیان وی مطرح بود، کسی دم از نظام و انقلاب وشورش داخلی نمی زد و آقایان سکوت می کردند؟ چرا آقای هاشمی در یک بیانیه رسمی تکذیب نکرد و چرا حرف ها و سوالات مردم روز به روز بیشتر شد و کمتر نشد؟ در تمام دنیا رسوایی مالی ، یک ننگ غیرقابل تحمل است به گونه ای که در برخی از کشورها ، عوامل فساد ، پس از رسوایی ، بهترین راه برای فرار از مجازاتهای قانونی و شماتت مردم را در خودکشی می بینند .مگر مواضع آنان به خطر افتاده که از دین مردم برای از بین رفتن مبانی دینی مایه میگذارند؟ آیا آقای احمدی نژاد که در مقام اجرایی کشور ، به عنوان شخص اول مدیریت اجرایی و شخص دوم سیاست خارجی ، بسیاری از اخبار و اطلاعات نظام را می داند باید دروغگو جلوه داده شود؟
مگر نه این است که رهبر معظم انقلاب در مورد دولت نهم فرمودند:
با روی کار آمدن دولت نهم انقلاب در مسیر واقعی خود قرار گرفت.
آقایان لطفاْ برای فهم شاخص های دولت اسلامی اینجا را کلیک کنید
به راستی چرا حجاريان تئوریسین اصلاحات و مسوول ایجاد جنگ روانی جبهه هاشمیون می گوید : ماندن این دولت برای 4 سال دیگر برای كشور فاجعهبار است. او کسی است که در روزهای گذشته خطاب به موسوی گفت: آنقدر بگو احمدی نژاد دروغگو است که اگر گفت ماست سفید است دیگر مردم باور نکنند.[1] آیا آقایان هم باید به جبهه مخالف بپیوندند.
رییس جمهوری که بسیار مورد تایید رهبری و همه علمای راستین اخلاق و قشر درد کشیده است و به عنوان شخصی با تقوا از او یاد می شود، چرا باید مورد اتهام بی مانند عده ای فاسد معلوم الحال قرار بگیرد؟
افکار و اعمال او به رهبری نزدیک تر است یا احمدی نژاد؟ چرا آقایان اینطور بی منطق از او دفاع می کنند؟
مقام معظم رهبری:
ميان آقاي هاشمي و رئيس جمهور نيز از سال 84 اختلاف نظرهاي متعددي درباره مسائل خارجي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و برخي مسائل فرهنگي وجود دارد كه البته نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.
به نامه اخیر هاشمی به رهبری توجه کنید تا جایگاهی را که برای خود قائل است در بیاناتش بفهمید ؟ آیا ایشان خود را فرمانبردار ولی فقیه می داند؟*
آیا واقعا خاندان هاشمی و دوستان وی پاک ترین زندگی را دارد؟
ما خود شاهد بودیم که وقتی دکتر احمدی نژاد افشاگری کرد این بغض فروخرده مردم بود که منفجر شد ، نه چیز دیگری، هاشمی از چه نگران است؟ عده ای از آقایان علما از چه نگرانند؟ از آبرویی که سال ها پیش از دست رفت، از مال و ثروتی که باید به بیت المال بازگردد؟
راستی بعد از مناظره چه اتفاقی افتاد؟ یکی میگفت پسران هاشمی و عتیقه، یکی می گفت فائزه و کانادا، یکی می گفت مترو تهران و هاشمی، یکی صنعت نفت، یکی کیش، یکی هواپیمایی، یکی کشتی سازی، یکی سوارکاری و دیگری هاشمی و شورای رهبری .... آری این عقده فرو ريخته حزبالله و مردم انقلابي ايران بود.
خانواده هاشمی چرا به مخالفان دولت کمک می کنند؟
فائزه هاشمی در همایش حامیان موسوی به احمدينژاد توهین می کند.
او ستاد دختران حامی موسوی را سامان می دهد. مهدی هاشمی نماینده پدر در جمع اصلاحطلبان حامی موسوی است. فاطمه هاشمی برای میرحسین در استان ها سخنرانی می کند. محمد هاشمی احمدينژاد را بنی صدر خطاب می کند. حسین مرعشی کارگزاران را پشت سر موسوی بسیج کرده است. کرباسچی از تریبون کروبی به احمدی نژاد می تازد. پول تکنوکرات ها به "شعارهای سبزی" تبدیل می شود که در خیابان ها علیه احمدی نژاد سر داده می شود. دعوا بر سر چیست؟
سایت های متعلق به خانواده هاشمی را مرور کنید تا مطمئن شوید که با چه کسانی هم دست هستند:
ما نبايد چشم را روي واقعيتهايي كه موجود است بگذاريم.
اين يك واقعيت تلخ است كه بايد اعتراف كنيم.
خطاب به آن عده از روحانیونی که در مقابل سیل خروشان فضلا و علمای حوزه علمیه قم و سراسر کشور هستند عرض می کنیم: آیا عامل اصلي انحراف صدر اسلام و تبديل خلافت اسلامي به سلطنت اموي همان دنياگرايي و ثروت اندوزي بزرگان انقلاب محمدي (ص) نبود.
در مُرُوج الذهب مسعودي يك فهرست سرسام آوري از كساني كه از صحابه در صدر اسلام صاحب خانهها و زمين و مال و اموال شدند ميآورد که از جمله آنها كساني هستند كه در مقابل امام علي (ع) قرار گرفتند و با آن مظهر عدالت جنگيدند. آنها در طول 25 سال صاحب هزاران رأس اسب و شتر و گوسفند و هزاران درهم و دينار و املاك و كاخها شدند. در مورد بعضي نوشته است هنگام مرگ شمشهاي طلاي آنها با تبر شكسته و تقسيم شد. آنها با علي جنگيدند، از معاويه حمايت كردند و نقش اساسي را در تغيير حكومت اسلامي به سلطنت اموي و مرواني داشتند. آنها اين اموال را جز از راه نزديكي و ارتباط با حكومت به دست نياوردند.
در آن مقطع تاریخی تنها يك نفر زبان به اعتراض گشود و آن ابوذر بود. اگر اصحاب ديگر از ابوذر حمايت ميكردند، قطعاً ريشه انحراف خشكيده ميشد. ولی ابوذر به تبعيد رفت و تنها علي و حسين علیهما السلام او را بدرقه كردند. آری، فاصله گرفتن از مردم موجب عدم تشخیص درست حق و باطل می شود و بدبینی مردم را به کارگزاران و اصل نظام و حکومت ایجاد می کند. و سرنگونی اکثر حکومت ها ی دنیا نیز ناشی از مخالفت های مردمی و فاصله طبقاتی است.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم[2].
مردم به زمامدارانشان بیش از پدرانشان شباهت دارند .»
اگر زمامداران اهل خیر باشند آنان نیز آنگونه خواهند شد و اگر به دنبال منافع خود باشند دیگر چه انتظاری از مردم داریم؟
امام علی علیه السلام در نخستین روز بیعت خود در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله، بر بالای منبر رفته و برنامههای خود را بدون پردهپوشی چنین اعلام کرد:
«هان، بدانید که اوضاع و احوال جامعه شما به همان گونهای بازگشته است که در روز بعثت پیامبر بود . سوگند به آن که او را برانگیخت تا حق را بگستراند و برقرار سازد، باید سخت زیر و رو و آزموده شوید . سپس بیخته و از هم جدا گردید و بر هم زده شوید; چنان که کفگیر در ته دیگ طعام زنند; بدان سان که هر که پایین افتاده فرا رود و هر که فرا رفته به زیر آید . باید پیش افتادگانی که عقب ماندهاند، پیش افتند و پس افتادگانی که به ناروا سبقت جسته و برتر شدهاند، به عقب کشانده شوند . به خدا سوگند، نه به اندازه سر سوزنی حقیقت را پنهان کردم و نه هیچ نوع دروغی گفتم .» [3]
حضرت امیر علیه السلام بهطور پنهانی و یا آشکار به حسابرسی کارگزاران خود میپرداخت؛ چنانکه میبینیم برای آگاهی از اوضاع و احوال زیاد بن ابیه که کارگزار آن حضرت در فارس بود، ماموری را فرستاد و به او دستور داد پس از حسابرسی کامل، آنچه را که زیاد گرد آورده است، نزد من بیاور . زیاد گزارش نادرستی به مامور داد . امام از طریق دیگر ماموران خویش دانست که زیاد گزارش نادرستبه مامور او داده است از اینرو، نامهای به وی نوشت:
«ای زیاد! به خدا سوگند تو دروغ گفتهای و اگر خراج و مالیاتی را که از مردم گرفتهای کامل نزد ما نفرستی، بر تو بسیار سخت خواهیم گرفت و مجازات سختی خواهی دید، مگر اینکه آنچه گزارش دادهای محتمل باشد .[4]
در جای دیگری فرمود:
«وَ الله لو وَجدته قَد تَزوج بِه النّسآء وَ ملک بِه الاماء لرددته الى بِیت المال فَاِنّ فى العَدْل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق؛
به خدا سوگند اگر بیابم که ( اموال عمومی) به مهر زنان در آمده یا بهاى کنیزکان شده، آن را به بیت المال بازمى گردانم، همانا در عدالت گشایشى است و کسى که عدالت بر او تنگ آید پس ستم بر او تنگ تر است.»
همچنین وقتی علی بن هَرَمه که ناظر بازار اهواز بود و از بازاریان رشوه گرفت، حضرت نامهای به رفاعة بن شداد قاضی منصوب خود در اهواز میفرستد و مرقوم میدارد وقتی نامهام به تو رسید ابن هرمه را از بازار برکنار کن و به مردم اعلام کن و او را زندانی کن و حکم من را به کارگزارانت اعلام کن و هر گونه غفلت و تفریطی موجب هلاکت در نزد خداوند خواهد شد. در این نامه حکم عزل رفاعه نیز صادر میشود.
در زیر ، برخی دیگر از توصیه های امام علی (ع) در ارتباط با دست اندازی به بیت المال و برخورد با رانت خواران مورد اشاره قرار گرفته است :
۱- کسی که امانت را خوار شمرد و در خیانت گام بردارد و خود و دینش را از آن منزه نسازد، درهای ذلت و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود. (نهج البلاغه – حکمت ۷۳)
۲- بزرگترین خیانت ، خیانت به امت است و رسواترین تقلب ، تقلب حاکمان است. (نهج البلاغه –رساله ۲۶-انساب الاشراف)
۳- خداوند بر پیشوایان عدل واجب کرده است که زندگی خود را با توده ضعیف مردم هم اندازه سازند تا فشار فقر بر آنان باعث نافرمانی از خداوند نشود. (مستدرک نهج البلاغه ص۱۸۱)
آقایان هاشمی، کروبی، موسوی و رضایی ، آیا بعد از انقلاب طعم فقر را چشیده اید؟
آقای کروبی که جدیداً آیت الله هم شده ای ، شما مایه ننگ روحانیت هسی.
راستی قضیه زندان بنیاد شهید را جواب ندادید؟
۴- شبی عقیل به عنوان مهمان بر حضرت علی (ع) در کوفه وارد شد. آنحضرت ، مقدم برادر را گرامی شمرد و او را احترام کرد. امام حسن مجتبی علیه السلام به اشاره پدرش یک پیراهن و یک ردا، از مال خود به عقیل اهدا کرد. هوا گرم بود، علی و عقیل روی بام دارالاماره کوفه نشسته بودند. عقیل انتظار سفره رنگینی داشت، بر خلاف انتظارش غذای ساده ای بیش نبود. عقیل حاجت خود را اظهار کرد و گفت: زودتر باید به خانه ام برگردم و خیلی مقروضم. آمده ام شما دستور بدهید قرض من را بدهند. فرمود: چقدرمقروضی؟ گفت: صدهزار درهم. فرمود: چقدر زیاد! بعد فرمود: متأسفم که اینقدر تمکن ندارم که همه قرضهای تو را بدهم ولی همینکه موقع حقوق و تقسیم سهمیه ها شد من از سهم خودم تا آن اندازه ای که مقدور است خواهم داد. عقیل گفت: سهم تو که چیزی نیست، چقدرش را می خواهی خودت برداری و چقدرش را به من بدهی، دستور بده از بیت المال بدهند. فرمود: بیت المال که ملک شخصی من نیست، من امین مال مردمم ، نمی توانم از بیت المال به تو بدهم. بعد که دید عقیل خیلی سماجت می کند از همان پشت بام که به بازار مشرف بود و صندوقهای تجار دیده می شد به صندوقها اشاره کرد و فرمود: من یک پیشنهاد به تو می کنم که اگر عمل کنی همه قرضها را می دهی و آن اینکه این مردم تدریجا به خانه ها می روند و اینجا خلوت می شود و صندوقهاشان که پر از درهم و دینار است اینجا هست، همینکه خلوت شد برو و این صندوقها را خالی کن و قرض هایت را بده. عقیل گفت برادرجان سر به سر من می گذاری، به من پیشنهاد دزدی می کنی، مگر من دزدم که بروم مال مردم بیچاره ای را که راحت درخانه های خود خوابیده اند بزنم؟! فرمود: چه فرق می کند که از بیت المال به ناحق بگیری و یا این صندوقها را بزنی، هر دو دزدی است. بعد فرمود: پیشنهاد دیگری به تو می کنم. در این نزدیکی کوفه شهر قدیمی حیره است و مرکز بازرگانان و ثروتمندان عمده ای است. شبانه دو نفری می رویم و بر یکی از آنها شبیخون می زنیم. عقیل گفت: برادرجان من از بیت المال مسلمین کمک می خواهم وتو این حرفها را به من می زنی؟! فرمود: اتفاقا اگر مال یک نفر را بدزدی بهتر است از این که مال صدها هزار نفر را بدزدی. چطور است که ربودن مال یک نفر اسم دزدی دارد و ربودن اموال عمومی دزدی نیست؟
۵- علی بن رافع در دوران حکومت حضرت علی (ع) ، مسوول بیت المال و کاتب امام بود. در آن زمان در بیت المال، گردنبندی از لؤلؤ وجود داشت که از غنیمتهای جنگ جمل بود.
یکی از دختران امیرالمؤمنین علیه السلام به علی بن رافع پیغام داد که گردنبند را به او امانت بدهد تا در عید قربان به گردن بیندازد و پس از سه روز برگرداند، با این ضمانت که اگر خسارتی دید، بهایش را بپردازد.
امیرالمؤمنین گردنبند را به گردن دخترش دید، آن را شناخت و از او پرسید:« این را از کجا آوردی؟!» او پاسخ داد:« از علی بن ابی رافع، عاریه گرفتم تا در عید از آن استفاده کنم و بعداً به او برگردانم».
امام، علی بن رافع را احضار کرد و به او فرمود:« آیا به مسلمانان خیانت میکنی؟» او جواب داد:« از خیانت به مسلمانان به خدا پناه میبرم».
امام فرمود:« پس چگونه بدون اجازه من و رضایت مسلمانان، گردنبندی را که در بیت المال بود به او عاریه دادی؟».
علی بن رافع گفت:« ای امیرالمؤمنین، او دختر توست؛ از من درخواست کرد که گردنبند را برای روز عید به او امانت بدهم؛ من هم دادم و خود نیز ضمانت کردم که آن را سالم به جایش برگردانم».
امام به او فرمود:« گردنبند را همین امروز به جایش برگردان و حواست باشد دیگر از این کارها نکنی که تنبیه میشوی. دخترم نیز اگر گردنبند را به عاریه و با ضمانت نگرفته بود، سزاوار بود دستش به خاطر دزدی قطع شود؛ و در این صورت، او اولین زن از بنی هاشم بود که دستش به دلیل دزدی قطع میشد.
وقتی خبر به گوش دختر امیرالمؤمنین رسید، به پدرش گفت:« ای امیرالمؤمنین ، من دختر تو و پاره تن تو هستم. برای استفاده از این گردنبند، چه کسی سزاوارتر از من است؟».
امام به او فرمود: ای دختر علی بن ابی طالب، خودت را از مرز حق خارج نساز. آیا تمام زنان مهاجر در این عید میتوانند مثل تو از چنین زینتی استفاده کنند؟».
سرانجام، علی بن ابی رافع گردنبند را از دختر امیرالمؤمنین گرفت و به بیت المال برگرداند.
۶- امام علی (ع) در نامه چهلم خطاب به برخی از کارگزاران می فرماید: به من خبر رسیده که کشت زمینها را برداشته و آنچه را که می توانستی گرفته و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خورده ای ! پس هرچه زودتر حساب اموالت را برای من بفرست ! و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تر است.
۷- حضرت علی (ع) در نامه چهل و سوم که بر اساس گزارشی رسیده از مصقله بن هبیره شیبانی کارگزار آن حضرت در منطقه اردشیر خره (فیروزآباد فارس) صادر شده او را بر رعایت نکردن عدالت توبیخ می کند و می نویسد: در باره تو به من گزارشی داده اند که اگر چنان کرده باشی خدای خود را به خشم آورده ای و امام خویش را نافرمانی کرده ای. خبر رسید که تو غنیمت (بیت المال) مسلمانان را که نیزه ها و اسبهایشان گرد آورده و با ریخته شدن خونهایشان به دست آمده به عربهایی که خویشاوندان تو هستند و تو را گزیده اند پخش می کنی ! به خدایی که دانه را شکافت و پدیده ها را آفرید! اگر این گزارش درست باشد در نزد من خوار و منزلت تو سبک گردیده است. پس حق پروردگارت را لبیک شمار و دنیای خود را با نابودی دین آباد مکن که زیانکارترین انسانی.
۸- امام علی علیه السلام در امر نظارت بر حرکات و رفتار کارگزاران حتی مسایل معمولی و پیش پا افتاده را نادیده نمی گرفت و از آنان بازخواست می کرد. از این رو در نامه به عثمان بن حنیف ، وی را به جهت شرکت در میهمانی بعضی اشراف بصره مورد توبیخ و سرزنش قرار می دهد و می گوید: گمان نمی کردم میهمانی شخصی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندان آنان بر سر سفره و دعوت شده اند! بنگر در کجایی و بر سر کدام سفره می خوری ! پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی دانی دور بیفکن و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن.
۹- امام علی (ع) دوستی در بصره به نام علا ابن زیاد (۴۸) دارد. او مریض می شود و امام به عیادت او می رود. مولا علی (ع) هنگامی که خانه عریض و طویل او را می بیند خطاب به او می گوید: با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. علا سپس شکایت برادرش عاصم را که گوشه گیری را انتخاب کرده و لباسهای مندرس پوشیده به علی علیه السلام می کند. مولا فرمان می دهد که او را احضار کنند. وقتی او را می آورند خطاب به او می گوید: ای دشمنک جان خویش! شیطان بر تو راه یافته و تورا صید کرده آیا به خانواده ات رحم نمی کنی… عاصم بن زیاد عرض کرد: «یا علی ! من از تو پیروی می کنم.» امام علی (ع) در جواب گفت: خداوند متعال بر پیشوایان عدل و حق واجب کرده است که برخود سخت گیرند و شیوه زندگی را هماهنگ با وضع زندگی طبقه ضعیف مردم قرار دهند تا ناداری و فقر فقیر را از جا به در نبرد.
ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: پس از فرمایش امام علی (ع) به عاصم وی از مکانی که در آن نشسته بود حرکت نکرد مگر اینکه عاصم لباسهای کهنه و مندرس را به در کرد و لباس نو پوشید.
۱۰- عبدالله بن ابى رافع گوید: طلحه و زبیر نزد امیرمؤمنان على(ع)آمدند و گفتند: «عمر» در تقسیم بیت المال با ما اینگونه رفتار نمى کرد. على(ع) فرمود: پیامبر با شما چگونه رفتار مى کرد؟ اینان ساکت شدند. حضرت فرمود: آیا پیامبر خدا بیت المال را به تساوى بین مسلمانان تقسیم نمى کرد؟! گفتند: بلى. على(ع) فرمود: آیا شیوه پیامبر سزاوارتر به پیروى است یا شیوه عمر؟! گفتند: شیوه رسول خداسزاوارتر است. ولى اى امیرمؤمنان ما داراى سوابق (انقلابى!) هستیم و زحمت و مشقت کشیده ایم و در راه اسلام رنج برده ایم و از نزدیکان پیامبریم!
على(ع)فرمود: آیا سابقه شما بیشتر است یا من؟ گفتند: سابقه تو. فرمود: آیا نزدیکى شما به پیامبر بیشتر است یا نزدیکى من؟ گفتند: نزدیکى تو. فرمود: آیا شما بیشتر در راه اسلام رنج بردید یا من؟ گفتند: شما. فرمود: فَوَاللهِ ما أنَا و أَجیرى هذا إلّا بِمَنزِلَة واحِدَة;
پس بخدا قسم من و این اجیرم مساوى هستیم.
۱۱- امام على(ع) روز اول حکومت خود اولین برنامه اش را مصادره اموال خائنان بیت المال اعلام مى کند و بدین ترتیب لرزه بر اندام قارونهاى به ظاهر مسلمانى مى اندازد که با چپاول بیت المال به ثروت انبوه رسیده بودند. همین على(ع) مو به مو عدالت را نسبت به خود و نزدیکترین نزدیکانش نیز اجرا مى کند. هنگام تقسیم بیت المال کودکى از نوه هاى امام آمد و چیزى برداشت و رفت. امام سراسیمه بدنبال وى دوید و آن را از دستش گرفت و به بیت المال برگردانید. مردم به حضرت گفتند: این کودک هم سهمى دارد. امام فرمود: هرگز! بلکه تنها پدرش سهم دارد آن هم بقدر سهم هر مسلمان عادى; هرگاه آن را گرفت هر قدر که لازم بداند به آن طفل نیز خواهد داد»
او حقوقى یکسان به همه مى داد. خواهرش، ام هانى، ۲۰ درهم حقوق مى گرفت; کنیزش نیز ۲۰ درهم! این امر مورد اعتراض ام هانى قرار گرفت و فوق العاده ناراحت شد. حضرت فرمود: در کتاب خدا تبعیضهاى نژادى ظالمانه و نارواست.
۱۲- روزى امام على (ع) یکى از خویشاوندان خود را که به بیتالمال خیانت کرده بود تهدید نمود و خطاب به وى فرمود: «به خدا سوگند، اگر حسن و حسین هم دست به چنین خیانتى مىزدند، هرگز از آنان هواخواهى و پشتیبانى نمىکردم و ذرّهاى در تصمیمگیرى من تأثیر نمىگذاشت.»
۱۳- امام علی (ع) با صدور بخشنامههاى مختلف، مدیران و مسئولان حکومتى را از ثروتاندوزى و سوء استفاده از بیتالمال برحذر می داشت. افزون بر آن، با متخلفان اقتصادى برخورد می نمود و مهمتر از همه، به توزیع عادلانه ثروتها و اموال عمومى براى همه مردم و شهرها می پرداخت. نکته قابل توجه آن است که امام (ع) خود از هرگونه ثروتاندوزى پرهیز نمود و زهدگرایى خویش را به نمایش گذاشت. پارسایى و زندگى ساده امام به گونهاى بود که عملکرد خلفاى پیشین نزد مردم زیر سؤال رفت. آن حضرت درباره وضع زندگى خود خطاب به مردم کوفه فرمود: «اى مردم! اگر من از شهر شما با چیزى بیش از مرکب سوارى و بار و بُنه و غلام خود بیرون روم، به شما خیانت کردهام.»
علی در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت بلکه اگر به کسی عنایت می ورزید و از کسی ملاحظه می کرد به خاطر خدا بود. قهرا این حالت دشمن ساز است و روح های پرطمع و پر آرزو را رنجیده می کند و به درد می آورد. در میان اصحاب پیغمبر هیچکس مانند علی دوستانی فداکار نداشت، همچنانکه هیچکس مانند او دشمنانی اینچنین جسور و خطرناک نداشت. مردی بود که حتی بعد از مرگ، جنازه اش مورد هجوم دشمنان واقع گشت. او خود از این جریان آگاه بود و آن را پیش بینی می کرد و لذا وصیت کرد که قبرش مخفی باشد و جز فرزندانش دیگران ندانند، تا آنکه حدود یک قرن گذشت و دولت امویان منقرض گشت، خوارج نیز منقرض شدند و یا سخت ناتوان گشتند، کینه ها و کینه توزیها کم شد و به دست امام صادق تربت مقدسش اعلان گشت.
سراسر وجود علی، تاریخ و سیرت علی، خلق و خوی علی، رنگ و بوی علی، سخن و گفتگوی علی درس است و سرمشق است و تعلیم است و رهبری است. همچنان که جذبهای علی برای ما آموزنده و درس است، دفعهای او نیز چنین است.
برادرانی که امروز همه اخلاق اسلامی را معنا نموده و القا می کنید که افشاگری ها خلاف اخلاق بود، آیا اگر احکام اسلام زیر پا گذاشته شود باز چنین بیانیه هایی صادر می کنید؟ یا از مرحله احکام گذشته اید و فقط مشکل بر سر اخلاق جامعه است؟
آیا اصل اسلام را رها کرده اید و افشاگری را چنان چه خودتان می خواهید معنا می کنید و اجتهادتان را به رخ می کشید.
این عبارات را یک طلبه درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم مینویسد نه یک فرد عامی که به رگبار بی اطلاعی متهم شود.
آیا واقعا ًموسوی که خود را حامی و یار و دوست دار اصول می داند شخصی انقلابی می دانید؟ و به همین اکتفا می کنید؟
آیا انتخاب اصلح واجب نیست؟ کلیک کنید
اصلح کیست؟ آیا بیانات رهبری را در مورد اصلح تا به حال نشنیده اید؟
مگر اصلح نباید لااقل اسلام را بشناسد .
به اصل ولایت فقیه التزام عملی داشته باشد.
دشمن شاد کن نباشد.
مگر نه اینکه در روایات ما می فرمایند میخواهی کسی را بشناسی از دوستانش بشناس؟
دوستان آقایان موسوی و کروبی و رضایی کیانند؟
آیا موسوی به حرف هایی که می زند اعتقاد دارد؟
آیا او قانون گراست؟
آیندگان خواهند فهمید که موسوی کیست
و چه خیانتی به ملت کرده است؟
چرا موسوی دائما دم از قانون می زند؟
راه تحقیق باز است.
با مروری به سوابق حامیان و حال فعلی آنان به روشنی دست های پلید انحراف رو خواهد شد. اگر وقت داشتید به کارنامه گذشته و حال برخی از حامیان موسوی مراجعه کنید : شیخ یوسف صانعی، اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد موسوی خوئینیها، سید محمد خاتمی، مهدی کروبی ( به شرط تصدی چند وزارتخانه کلیدی)، عزتآلله سحابی، بهزاد نبوی، هاشم آقاجری، مصطفی تاجزاده، سعید حجاریان، حمید رضا جلائیپور، الهه کولایی، ، مصطفی معین، مرتضی الویری، مجید انصاری. و محسن مخملباف، اعظم طالقانی .
لیست حامیان آقایان کروبی و رضایی را خودتان بررسی کنید و ببینید عقایدشان چیست؟
آیا همبستگی احزاب رسوا شده همچون مشارکت، سازمان مجاهدین، نهضت آزادی و ... با میرحسین موسوی، بخش دیگری از انحراف از انقلاب و اسلام نیست. کسی سوال کند: آقایانی که اصلاح طلبی هستید که به اصول برمی گردید کی می خواهید به اصول برگردید.
براساس آیه 51 سوره کهف:
ما كنت متخذ المضلين عضدا:
و من هیچ گاه گمراه کنندگان را دستیار خود قرار نمی دهم.
نباید نفوذ اطرافیان را دست کم گرفت.
آری گناه احمدی نژاد این است که بر خلاف موسوی که با احزاب منحرف از اسلام اعلام همبستگی کرده، دست دوستی به آنان نداد.
از آقای میر حسین موسوی در مورد دین و احترام به مراجع تقلید فقط یک سوال میپرسیم: کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان که هم شما و هم همسرتان قرار است تصویب کنید نظر مرجعیت دینی است؟
آیا موسوی واقعا اصول گرا شده یا این که از اصول توبه کرده است؟
کدامیک صحیح است:
آقایان اساتید اخلاقی که افشاگری را گناه کبیره می دانید آیا افشاگری حرام است حتی اگر نظام اسلامی را از خطر نجات دهد؛ مگر شما نمی گویید انتخاب اصلح واجب است، چون اگر این آقا فردا رییس جمهور شد و گناهی کرد و ما می دانستیم که او کیست و چه کاره است ، هر گناهی که می کند به اسم من و شما هم ثبت می شود؟
آقایان: حرمت انقلاب بيش از همه افراد است.
آقایانی که هر وقت کم می آورید دم از امام و رهبری می زنید:
آیا استعفای نابهنگام آقای محسن رضایی از سپاه مورد رضایت رهبری بود؟
سایت وابسته به رضایی را هم مرور کنید
آیا میر حسین موسوی با اجازه ولی فقیه که اطاعتش بر همگان واجب است در جلسات تشخیص مصلحت غایب است؟
راستی ملی مذهبی هارا هم حتما طبق نظر امام و رهبری به خیمه تان راه می دهید.
شما که با آنان کاری نداشتید پس چطور شده اعظم طالقانی در قم به حمایت از شما سخنرانی می کند؟
ایا شما افکار ملی مذهبی ها را نمی دانید یا خود را به ...؟
آیا آقای کروبی با رضایت رهبری قربان صدقه آقای عبدالکریم سروش می رود؟
اصلاْ شما می دانید سروش چه عقایدی دارد؟
آیا شما واقعاْ آنقدر توان علمی دارید که بتوانید تشخیص دهید که حرف های سروش حق است یا باطل؟
اگر نمی داانید لااقل به علمای بزرگ و مراجع تقلید مراجعه کنید تا سروش را به شما معرفی کنند.
آقای کروبی کلیک کنید
باز هم کلیک کنید
و...
چرا بعضی ها این گونه سطحی نگرند که هنوز اخلاق حکومتی را با اخلاق فردی تشخیص نمی دهند .باید بگوییم که گاهی باعث این انحراف خواص جامعه و علما هستند. مگر طلحه و زبیر از اصحاب و عالمان امت نبودند.
آری حرفهای احمدینژاد «اخلاقی» نبود! چون اخلاق رفت.
آنها که ۴سال، هر روز و هر شب تمام مرزهای اخلاقی و اعتقادی را زیر پا گذاشتند و از هر ابزاری برای تخریب و توهین و تهمت به منتخب ملت دریغ نکردند، آنهایی که به قد و قواره و قیافه و خانواده احمدینژاد هم رحم نکردند، آنهایی که در میان حامیان سبزپوش خود، منتخب یک ملت هفتاد میلیونی را «کوتوله» نامیدند و وی را با بدترین وضع تحقیر نمودند، اکنون پرچمدار احترام و تکریم و اخلاق و انسانیت شدهاند! از خوانندگان عزیز این مطلب را میپرسیم: کدامیک بیادبانهتر است؛ چهل و پنج دقیقه افشاگری یا چهارسال تهمت و توهین؟
شکر خدا همگی هم یادمان رفته که رهبری فرمودند:
این فضای بی بند وباری در حرف زدن و اظهار نظر علیه دولت مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آن ها بگذرد.
آری در این قبیل امور حمایت از فرمایش رهبری و بیانیه دادن خیلی مهم نیست ولی حالا که مواضع بعضی ها به خطر افتاده همه اهل اخلاق و عرفان و سیر وسلوک شده اند.
آری احمدی نژاد نباید اسم میبرد!
کسانی که چهارسال احمدینژاد را به بلوفزدن و دروغگفتن درباره مفاسد اقتصادی متهم میکردند و میگفتند اگر دکتر راست میگوید چرا اسم نمیبرد؛ اکنون ناراحتند که چرا احمدینژاد اسم چند نفر را برده است! مشخص نیست احمدینژاد بالاخره در راه مبارزه با مفاسد اقتصادی، باید اسم اشخاص را ببرد یا نبرد!
کسانی که حیثیت چند آقازاده مفسد را با حیثیت نظام گره میزنند و افشاگریهای احمدینژاد را، هتک حرمت نظام میخوانند بدانند که آبروی شهدا و امام شهدا، هرگز با رسوایی چند مفسد خدشهدار نخواهد شد. آنهایی هم که به بهانه ارتباط چند شخص با رهبری، حرکت احمدینژاد را تهمت به شخص رهبری میدانند، فراموش نکنند که منصوبین رهبری در مجمع تشخیص مصلحت و دفتر بازرسی و…، معصوم نیستند و فرزندانشان میتوانند دست به هر خطا و مفسدهای بزنند (که در این سالها زدهاند). فساد آقازادهها در همهجای دنیا اتفاق میافتد؛ با این تفاوت که در کشورهای پیشرفته، شخص فاسد را محاکمه میکنند، نه اینکه به بهانه زیر سوال رفتن کل سیستم، جلوی افشای مفاسد را بگیرند.
ملاک تشخیص صحت هر سخنی نظر رهبر ی نظام است. به نظر بنده مشکل در فهم ولایت فقیه و حمایت عملی از ایشان است.
مگر رهبری معظم به اندازه هاشمی از مسائل مطلع نیست که هاشمی بخواهد به او تذکر دهد.
آقایان اساتید اخلاق! اگر احمدي نژاد نميگفت، تاريخ مينوشت و نسلهاي بعدي بر سكوت همگان نفرين ميكردند.
احمدی نژاد بغض فروخورده محرومان را منفجر کرد.
احمدینژاد ماهیت غبارگونهی این هیاهوی سبز را شناخت و تنها کاری که کرد، فرونشاندن این غبار بود. ماهیت حبابوار این هیاهوی سبز ایجاب میکرد که با سر سوزنی فرونشیند و با سر سوزنی فرونشست.
آقایان: احمدینژاد حتی در افشاگری خویش نیز سخن تازهای نگفت. او تنها سخنانی را که در یک محفل خانوادگی، یک جمع 5 نفره در تاکسی و یا یک صف چند نفره مقابل مغازه نانوایی مطرح میشود، باز گو کرد. او از شبکه قدرت و ثروتی سخن گفت که بارها و بارها موضوع بحث جمعهای کوچک مردم بوده است، با این تفاوت که او در جایگاه نماینده ملت، نه بر مبنای شنیدهها، که اینک از روی شواهد، ناگفتههای ملت را از زبان آنان و به نمایندگی از آنان مطالبه میکرد.
البته هر جراحي تب هم دارد، نقاهت هم خواهد داشت ولي اين انقلاب انقلاب خميني(ره) است. اين انقلاب بر آمده از ارواح پاكي است هيچ واژهاي جز خلوص الهي تفسير كننده آن نيست و بايد هر چه بيشتر پيش رود، خالصتر و پاكتر شود و مطمئن هستیم در اين مقطع زماني بايد تصفيه شويم، آزمايش شويم و مردان و زنان پاك به حركت ادامه دهند و نسل پاك تر انقلاب اين امانت را تحويل بگيرند و خالصها بمانند.
اما آنچه تفسیر به رای شد و باعث شگفتی مجامع علمی و برخی علمای دین و فضلای آگاه به مبانی دین و حکومت اسلامی بود این نکته است که آیا واقعا افشاگری در همه جا حرام است. برای آگاهی از انحراف و اشتباه در این مساله با هم به چند مساله فقهی توجه کنیم:
1- شرط لزوم اشاعهی فحشا:
اگر مصلحت اهمی که مقدم بر مفسدهی اشاعهی فحشا است، جلو آید، آن کار جایز بلکه در بعضی از موارد لازم است؛ نظیر این که اگر اشاعهی فحشا نکند، جان او یا ناموس او در خطر واقع شود و یا به واسطهی اشاعهی فحشا بتواند جانی یا ناموسی را نجات دهد و یا بتواند کسی را که مضّر برای دین است، رسوا و کارش را خنثی کند؛ در این موارد و نظایر آن اشاعهی فحشا جایز بلکه لازم است.
اعتقاد ما این است که نه تنها مال و آبرو و ثروت مردم در خطر است بلکه آبروی اسلام و ناموس شیعه به خطر افتاده است.
در روایات ما آمده است که حکومت ها با کفر ممکن است بماند ولی با ظلم نمی ماند.
2- شرط وجوب تهمت زدن:
اگر مصلحت اهمی که مقدم بر مفسدهی تهمت باشد، پیش آید، آن تهمت جایز بلکه در بعضی موارد واجب میشود؛ مثلاً اگر کسی مضر برای اسلام است و مردم را از دین منحرف میکند و چارهای جز تهمت برای اسکات او نباشد، تهمت به اندازهای که او را ساکت کند، جایز بلکه واجب است؛
3- شرط وجوب غیبت کردن:
اگر مصلحت اهمی که بر مفسدهی غیبت مقدم باشد، مترتب بر غیبت شود، آن غیبت جایز بلکه در بعضی از موارد لازم است؛ مثلاً شکایت مظلوم از ظالم نزد افرادی که قدرت بر رفع آن داشته باشند، جایز است؛ چنان که غیبت افرادی که ضرر برای دین یا جامعهی اسلامی دارند، جایز بلکه واجب است. و همچنین اگر کسی بداند ازدواج یا رفاقت کسی موجب ضرر و زیان مالی یا دینی یا اخلاقی برای شخصی است، جایز بلکه لازم است که به آن شخص تذکر دهد؛ زیرا ارشاد جاهل جایز بلکه لازم است، خصوصاً اگر از او مشورت شود و برای تحقیق از او سؤال شود. و همچنین تضعیف گفتههای علمی و تضعیف راویان روایات معصومین علیهمالسلام به مقداری که حق ظاهر شود، جایز است.
4- شرط وجوب فتنهگری:
اگر مصلحت اهمی که بتواند مقدم بر مفسده نمامی باشد پیش آید، نمامی جایز بلکه گاهی واجب میشود، مثلاً اگر بتواند به واسطه فتنهگری شخص مفسدی را از پست کلیدی که دارد بر کنار کند، آن نمامی جایز بلکه واجب است، و همچنین اگر بتواند به واسطه نمامی رابطه بین دو اجنبی را که تماس نامشروع دارند قطع کند، آن نمامی جایز بلکه از باب نهی از منکر واجب است، و همچنین اگر بتواند به واسطه نمامی، جانی یا ناموسی را از خطر نجات دهد و یا اگر نمامی نکند جانی یا ناموسی در خطر واقع میشود، آن نمامی جایز بلکه واجب است.
از همه عزیزان تقاضا داریم با رجوع به فتاوا و استفتائات مراجع معظم تقلید اخلاق اسلامی را بشناسند و به اساتید جدید اخلاق یادآوری کنند.
آقایان:در قرآن کریم تجسس یکی از عوامل اختلاف نامبرده شده، اما اشاره گردیده كه وقتی در ارتباط با حکومت و مصلحت عمومی جامعه باشد باید افشا گردد و این عین اسلام است.
چطور ممکن است در جامعه اسلامی دزد فقیری که 50 هزار تومان سرقت می کند روانه زندان شود ولی سارقان اموال میلیاردی به خاطر مصلحت معرفی و محکوم نشوند.
در پایان، ما معتقدیم اگر افشاگری دکتر احمدی نژاد نبود و همین اخلاق اسلامی که تعریف می کنند در فضای جامعه باقی می ماند دستگاه قضایی نمی توانست با قاطعیت و جسارت، اتهامات بیان شده را پیگیری کند؛
چنانچه مقام معظم رهبری فرمودند:
به اعتقاد من مرکزی که باید مبارزه با مفاسد اقتصادی را دنبال کند دولت است و قوه قضاییه در مرحله آخر قرار می گیرد. باید دولت سینه سپر کند و به میدان بیاید و مبارزه با مفاسد را به جد بخواهد.
لذا ما احمدی نژاد را جهاد گر دهه چهارم انقلاب مینامیم.[5]
[1] - خاطر نشان می شود که از سوی هر سه کندیدای ریاست جمهوری مقابل دکتر احمدی نژاد لفظ دروغگو بودن او تکرار می شود و در سایت ها و مقالات و روزنامه ها دائما در حال تکرارا ست.
[2] - تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص 144 .
[3] - کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج8، ص67; نهج البلاغه، خطبه 16 .
[4] - انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، ج2، ص390 .
[5] - حجت الاسلام سید سلمان ذاکر کارشناس حقوق اسلامی و عضو کمیسیون حقوق قضایی مجلس شورای اسلامی گفت: همین که در جامعه اسلامی نتوانیم افرادی که چشم طمع به اموال دارند با افرادی که خالص هستند تفکیک و محاکمه کنیم، قطعا به ضرر جامعه خواهد بود از این رو سزاوار است موارد عنوان شده از سوی رییس جمهور نسبت به مفسدین اقتصادی پس از پایان انتخابات و هیاهوی انتخاباتی با جدیت مورد ارزیابی و رسیدگی قرار بگیرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*پیوست به مطالب بالا جهت مطالعه امت اسلامی
نامه جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه خطاب به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام:
چرا حاضر نیستید با روش امام(ره) در باره شما عمل شود
خبرگزاری رسا ـ در پی انتشار نامه حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری، جمعی از طلاب و فضلای حوره علمیه قم در نامه ای سرگشاده به وی مطالبی را تشریح کردند.
بسم الله الرحمن الرحیم دوستدار ، ارادتمند و مرید دیروز و انشاء الله فردای شما محمود مقدمی مدیر کل فرهنگی حوزه ... مبادا بگذاريم تحت عنوان به اصطلاح افشاگري، آبرو و عظمت و فداکاري هاي مسئولان عالي رتبه که ارکان نظام مي باشند، بلکه خود نظام و دوران امام امت و دفاع مقدس مورد هجمه غير اخلاقي و غير اسلامي قرار بگيرد که خود، تکرار تاريخ و زنگ خطري براي اضمحلال بُعد اسلاميت و جمهوريت نظام و موجب حاکميت استبداد و ديکتاتوري، آن هم به نحو بسيار غيراخلاقي و غيرانساني، مي باشد و تمام زحمات چندين ساله نهضت و انقلاب به هدر برود و مستبدان و مستکبران به هدف خود برسند. همگان مي دانيم کساني را که مفسد مي پنداريم، بايد همراه با مدارک به محاکم دادگستري جمهوري اسلامي سپرد و افشا نمودن خودسرانه بدون ثبوت در محکمه و اجازه اعلان جزئيات و ايجاد ناامني نسبت به عِرض و آبروي مردم که از جان آن ها در اسلام بالاتر است، کاري بسيار زشت و ناپسند است. بعلاوه که اين حرکات مذبوحانه موجب ايجاد ناامني فکري و سوء ظن که عامل تفرقه و بدبختي است، مي گردد. البته ایشان همیشه برای نظام احساس خطر می کنند، مخصوصا وقتی عرصه برای حزبشان تنگ شود!!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ النصر من الله و الفتح قریب
نامه شما متأسفانه دارای تناقضات و ابهامات فراوانی است که لازم است از سوی شما روشن شود؛ لذا به منظور تنویر افکار عمومی سؤالات ذیل را پاسخ دهید تا با روشن شدن ابعاد واقعینامه امکان اظهار نظر فراهم آید:
1. همچنان که خود در نامه اشاره دارید، آقای احمدینژاد در آن مناظره به 3 مطالب اشاره کردهاند:
الف) تماس شما با یکی از سران عرب
ب) کارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبای آقای احمدینژاد
ج) سؤال از فعالیتهای فرزندان شما
و در ادامه ادعا کردهاید که آقای احمدینژاد تصمیمات امام راحل و تلاشهای ایشان و مردم و روحانیون را زیر سؤال بردهاند. سخنان آقای احمدینژاد یا تأیید میشود یا نه؛ امّا ارتباط آن با زیر سؤال بردن تصمیمات حضرت امام و تلاشهای ایشان و مردم و روحانیون در چیست؟
2. در ابتدای نامه تهمتهای به خود را در سه مقطع ابتدای انقلاب، ابتدای مجلس ششم و انتخابات دوره نهم عنوان کردیدهاید و در ادامه ذکر نمودهاید برای مقطع اول صبر و برای مقطع 5 سال اخیر دندان روی جگر گذاشتهاید؛ امّا چرا در مورد تخریبکنندگان مجلس ششم سخنی به میان نیاوردهاید؟ دلیل این سکوت چیست؟
3. در قسمتی دیگر از نامهتان به ناگفتههای خود از انتخابات اشاره داشته و وعدة افشای آنها را دادید. اگر منظور انتخابات جاری است که هنوز برگزار نشده و اگر منظور انتخابات دورة نهم است که توسط دولت آقای خاتمی انجام گرفت و به گفته ایشان سالمترین انتخابات در کشور بوده است.
4. نوشتهاید که اگر من هم سکوت کنم، مردم، احزاب و جریانهای سیاسی بیش از این برنمیتابند و آتشفشانهایی که از درون سینههای سوزان تغذیه میشود در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونههای آن را در اجتماعات انتخاباتی میبینیم و ... .
آقای هاشمی انتخابات در این دوره از هیجان بسیار بالایی برخوردار است. طرفداران کاندیداها تا سحرگاهان در خیابانها و اجتماعات، در کنار هم به بحث و گفتگو مینشینند، اما هیچ نشانی از آتشفشان دیده نمیشود؛ البته شاید برخی احزاب و جریانهای منتسب به شما برنامههایی داشته باشند که شما از آن باخبر باشید.
5. تصریح دارید که حضرت امام(ره) برای حل یکی از مشکلات که اتفاقاً به شبههای نزد برخی از مردم تبدیل شده بوده، کمیتهی حقیقت یاب تشکیل دادند. چرا شما حاضر نیستید و اجازه نمیدهید براساس روش امام راحل در این باره عمل شود و کمیتهای به بررسی عملکرد خانوادهی شما بپردازد و به گفتههای آقای احمدینژاد درباره عملکرد فرزندانتان رسیدگی کند؟ در این حال دعوت از مقام معظم رهبری برای دخالت در این امر، به چه معناست؟
6. در نامهی خود آوردهاید اگر نظام نخواهد یا نتواند با این پدیده برخورد کند، چگونه میتوانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟
جناب آقای هاشمی برفرض که سخنان آقای احمدینژاد واقعیت نداشته باشد، آیا این اولین بار است که علیه شهروندان، مسئولان و بزرگان کشور سخنی گفته میشود؟ امتیاز خانواده حضرتعالی بر سایر شهروندان و مسئولان در چیست؟ این سخن چگونه با ادعای پیروی از نظام اسلامی سازگاراست؟
7. در نامهیتان خطاب به مقام معظم رهبری آوردهاید: اکنون که امام راحل(ره) به دیار باقی شتافتند، شما ماندهاید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم.
آقای هاشمی جایگاه ملت بزرگ ایران کجاست؟ به راستی مراجع عظام تقلید، علمای بزرگ، اعضاء خبرگان رهبری، اندیشمندان و نخبگان در نظر شما از چه جایگاهی برخوردارند؟
از «شما ماندهاید و من» سخن گفتهاید. حضرتعالی زحمات فراوانی برای انقلاب کشیدهاید و دارای جایگاه ویژهای هستید، اما آیا میتوانید ادعای همسنگی و برابری با ولیامر مسلمین داشته باشید؟ آیا ایشان ولی امر و شما فرمان بردار نیستید؟
8. آقای هاشمی آنچه در روایات و فقه پویای شیعه آمده است نصیحت به امام مسلمین است. آیا ارسال نامه سرگشاده، تعرض و فضاسازی علیه نظام و رهبری نصیحت به امام مسلمین است؟
9. آقای هاشمی ما قصد نداریم شما را مثل آقای منتظری معرفی کنیم و یا سرنوشتی شبیه او را برای شما ببینیم، بلکه مقصود این است که مانع گرفتار شدن شما در سرنوشتی شبیه به سرنوشت او گردیم. چرا که از طرفی جایگاه علمی و سوابق مبارزاتی و مسئولیت قائم مقامی وی قابل مقایسه با شما نیست و از طرف دیگر عاقبت تکان دهندهی وی از شخصیت برجسته شما به دور است؛ اما آیا وقت آن نرسیده است تا تکلیف خود را با برخی اطرافیانتان که زیر سابقه و جایگاه شما جمع شدهاند و هر چه در توان دارند برای تضعیف انقلاب به کار میگیرند، روشن کنید؟
الیس الصبح بقریب
جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم
مبادا نام نیک شما بواسطه حمایت از افراد مسألهدار خدشهدار شود
شماری از بانوان طلبه در نامه ای خطاب به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهار داشتند: ما نمیخواهیم نام نیکی که از شما در تاریخ انقلاب مانده است بواسطه حمایت از افراد مسألهدار خدشهدار شود.
«انتشار نامه شما به مقام معظم رهبری که موجب سوء استفاده بسیاری از عناصر بیمار دل و منافق گردید موجب تأثر و تعجب جامعه روحانیتی شد که شما نیز از آنهایید. از شما که یار دیرین امام(ره) بودهاید بعید بود که چنین به ولی امر خود نامه بنویسید.
آقای هاشمی برخلاف ادعای شما هیچ سینهای آتشفشان نیست مگر سینه مغرضین و مفسدینی که منافع خویش را در خطر میبینند و اگر احساس شما دود این آتش را در آسمان مشاهده میکند به خاطر تأثیراتی است که شما از این گروه پذیرفتهاید.
آقای هاشمی چرا شما تهمتها را فقط از لسان مخالفین خود میبینید؟ آیا شایستهتر نیست که شما تهمتها و دروغها را ابتدا از لسان فرزندان و اطرافیان خود دور نموده، بعد نگران نظام باشید؟ حضرت آقا؛ ما تأسف میخوریم از اینکه یکی از یاران صدیق امام اینچنین مشی و روش خود را فراموش کرده و از کسانی حمایت میکند که روزگاری این مملکت را بنا به گفته خود شما به لجن کشیده بودند. ما نمیخواهیم نام نیکی که از شما در تاریخ انقلاب مانده است بواسطه حمایت از افراد مسألهدار خدشهدار شود.
ما آنچه را که صلاح بود گفتیم حال شما خود میدانید و نامی که به راحتی آن را دستمایه دیگران قرار دادهاید. جناب آقای هاشمی حرف و سخن بسیار است اما مجال ما اندک. اما خود بهتر میدانید که العاقل یکفیه الاشاره. ما اندکی را گفتیم و شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل».
www.rasanews.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آقای هاشمی رفسنجانی
نامهام را با سلام آغاز نمیکنم زیرا شما در نامه خود سلام به رهبری را فراموش کردهاید یا عمداً آن را ترک کردهای. آقای هاشمی؛ از متن نامه و تهدیدهای شما به نظر نمیرسد این سلام نکردن از روی فراموشی باشد.
آقای هاشمی قطعاً کسی باور نمیکند که شما بعد از سی سال کار اجرایی، نامه نگاری اداری را بلد نباشی آیا در اثر پیری آن را فراموش کرده و ندانی "زید عزه" را برای چه کسی به کار میبرند و ندانی بعد از اسم رهبری و مراجع عظام چه باید نوشت.
آقای هاشمی؛ شما در نامه خود سخنان رییس جمهور را "دروغپردازی و خلافگوییهایی دانستهاید که خلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف است" آیا سخنان سال های اخیر شما در نماز جمعه و مجامع مختلف به طریق اولی دارای همین صفات نیست و سخنان مهرههای بیارادهای که به عنوان کاندید ریاست جمهوری معرفی کردهای موافق اخلاق و شرع و قانون و انصاف است، به قول طلبه ها "بائک تجر و باتی لا تجر" .
چرا شما و فرزندان و طرفداران و حزبهایی که ساختهای وکاندیدایی که معرفی کردهاید حق دارید هر چه خواستید بگویید اما اگر رییس جمهور بعد از مدتها پاسخ دهد خلاف شرع و قانون اخلاق و انصاف می شود؟
آقای هاشمی؛ گفتهاید که سخنان رییس جمهور محترم "افتخارات نظام اسلامی را نشانه گرفته بود"، آیا مثل شما، مثل مورچهای نیست که در آب افتاده بود و میگفت دنیا را آب برده است. آیا شما و فرزندانت تمام افتخارات نظام هستید.
آقای هاشمی؛ شما سخنان رییس جمهور را "زیر سئوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاش امام راحل (ره)" دانستهای اما نگفتهای چه ربطی بین اموال پسر شما و تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی هست؟ آیا این سخن مغالطهای آشکار نیست.
آقای هاشمی؛ گفتهاید رییس جمهور "غیر مستقیم مقام ولایت و رهبر معظم انقلاب را نشانه رفته است" آیا این سخن شما مصداق کاسه داغ تر از آش نیست. آیا شما به خاطر رهبری، این عکس العمل را نشان دادهاید؟ آیا این تهدید به بحران و آشوب حمایت از رهبری است؟
آقای هاشمی؛ یاد از گذشته کردهاید و از دورانی نام بردهاید که شما و شهید مظلوم بهشتی و رهبر معظم انقلاب را با عنوان "سه یاور خمینی" میشناختند ولی خوب میدانید که امام (ره) معیار را حال فعلی افراد میدانستند. شما هم میدانید انقلابی بودن کافی نیست؛ انقلابی ماندن مهم است. قرآن کریم میفرماید: "من جاء بالحسنه فله عشر امثالها" معلوم میشود انجام حسنه مهم نیست آنچه ارزشمند است حفظ حسنات تا قبر و قیامت است.
آقای هاشمی؛ شما در همین انقلاب کسان زیادی را دیدهاید که روزی در کنار امام بودند و روزی دیگر درمقابل امام ایستادند و سپس زیر چرخهای قدرتمند انقلاب له شدند.
آقای هاشمی؛ شما شریعتمداریها، بنی صدرها، منتظری ها، آذری قمیها و... را دیده اید. شما سرگذشت طلحه و زبیر و بسیاری دیگر از اصحاب پیامبر را شنیدهاید. مراقب باشید که عاقبت به خیری از هر چیزی مهمتر است.
آقای هاشمی؛ گفته اید دو پیشنهاد دادهاید "ولی عملاً پذیرفته نشده و رهبر معظم صلاح را در سکوتشان دیدند" اگر چنین است و شما از نظر و مصلحت سنجی مقام معظم رهبری خبر دارید و معتقد به ولایت فقیه هستید چرا برخلاف نظر ایشان عمل کردید؟ چرا از ولی فقیه اطاعت و پیروی نمیکنید؟
جناب آقای هاشمی؛ گفته اید "اکثر مردم متعهد و انقلابیمان کمتر تحت تاثیر خلاف گویی ها قرار می گیرند و دلیل آن آراء افتخار آمیز مردم به این جانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است" .
البته بخش اول سخن شما کاملا صحیح است و قبول داریم که مردم کمتر تحت تاثیر خلاف گوییها قرار میگیرند، اما رای ندادن به شما در انتخابات نهم ریاست جمهوری و انتخابات ششم مجلس شورای اسلامی نشانه چیست؟
آقای هاشمی؛ گفتهاید از هیچ یک از کاندیداها حمایت نکردهاید و دست نشانده بودن کاندیداها را تهمت میدانید، پس چرا آقای موسوی گفت شما از او حمایت کردهاید و به آن حمایت افتخار میکند. و اگر آقای موسوی دروغ گفته است چرا شما انکار وتکذیب نکردید؟ علاوه بر آن چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
آقای هاشمی؛ گفتهاید "من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام وکشور نمیدانم" سئوال اینجاست که وقتی مردم به کسی رای دادهاند و رهبری رای مردم را تنفیذ کرده، شما چه کاره این نظام هستید که بخواهید ادامه وضع موجود را به صلاح بدانید یا ندانید؟ نکند خود را قیم این مردم و مملکت میدانید؟ یا فکر میکنید عضو شورای رهبری هستید؟ یا بنا برآنچه از دختر تان نقل شده، معتقدید که شما مقام معظم رهبری را به ولایت رساندهای و ایشان باید زحمت شمارا جبران کند؟
جناب آقای هاشمی؛ گفته ای "بی شک بخشی از مردم و احزاب و جریان ها این وضع را بیش از این بر نمی تابند" و با تشبیه طرفداران خود به "آتش فشان" که با سرهای برهنه و وضعیت زننده در خیابان ها رقص وپایکوبی می کنند ، رهبری را به آشوب وشورش خیابانی تهدیدکردهای. آیا تجربه بنی صدر ومنتظری و دیگران برای شما کافی نیست؟
جناب آقای هاشمی؛ آیا فکر میکنی پسران ژیگول و دختران جوان که به بهانههای مختلف به خیابان آمدهاند طاقت غرش امت حزب الله قهرمان را دارند؟
آیا در شأن شماست که به عنوان یک روحانی انقلابی پناه خدا را رها کرده و برای چند روز قدر ت در پناه دخترکان بزک کرده سنگر بگیری.
جناب آقای هاشمی؛ شما امروز به زمین نخوردی و حرف رییس جمهور محبوب شما را به ذلت نکشید ، ذلت آن است كه در فیلم تبلیغاتی خود دختران بزک کرده را لابلای پسران جوان بنشانی و همراه آنان به بازی گری و نمایش بپردازی و در برابر دوربین اشک مصنوعی بریزی.
جناب آقای هاشمی؛ مطمئن باش نه شما و نه نیروهای بزک کرده شما، که این روزها آنان را به خیابان کشاندهای، تاب و توان خشم بسیج ، طلاب غیرتمند و نیروهای وفادار به انقلاب را ندارید .
جناب آقای هاشمی؛ به یاد داری داستان مرد زاهدی را که با شیطان کشتی گرفت و شیطان را به خاک انداخت و شیطان وعده داد اگر مرا رها کنی هر روز سکهای در یافت خواهی کرد ، مدتی شیطان سکهها را میداد و دیری نپایید که جریان سکهها قطع شد و چون بار دیگر زاهد به مصاف شیطان رفت، شکست خورد؛ چرا که سکه های شیطان کار خود را کرده بود.
جناب آقای هاشمی؛ میدانی و میدانیم هاشمی امروز هاشمی دیروز نیست مگر اینکه توبه کرده و به گذشته پر افتخار خود باز گردد.
جناب آقای هاشمی؛ هنوز دیر نیست هیچ کس از شکست شما خوشحال نمیشود مطمئن باشید وهستید که ما دوستان دیروز شما بودهایم ولی اگر احساس کنیم که در مقابل رهبری ایستادهاید در مقابل شما میایستیم و میدانید در مقابل هر که بایستیم او را میشکنیم و البته اگر روزی مجبور به شکستن شما شویم مشتی محکم و چشمی اشکبار خواهیم داشت.
جناب آقای هاشمی؛ سخن شما را برای خودتان تکرار می کنم :
سر چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گرفتن به پیل
ملت ايران؛ در اين رابطه لازم است با بيان يک وظيفه و حکم شرعي؛ يعني وجوب نهي از منکر و رفع و دفع فسادي که ممکن است دامن همه را بگيرد به شما و علاقه مندان به نظام مي گويم که اولين قدم نهي از منکر
و جلوگيري از فساد نسبت به نظام و انقلاب، حضور آگاهانه تک تک شما ملت عزيز در روز 22خرداد در پاي صندوق هاي رأي مي باشد.
يوسف صانعي
20/3/1388


