خاطرات دکتر احمدی نژاد
روزگاري شد و كس مرد ره عشق نديد!
1
دكتر ارادت زيادى به امام رضا عليه السلام دارد.
تا قبل از عهده دارى شهردارى تهران ، به همراه خانواده اش ،با پيكان مدل پايين و بعدها پژو 504 مدل 1979 ميلادى كه هنوزهم اتومبيل شخصيشان همان است، به پاى بوسى امام رضا عليه السلام مى رفتند.
در زمان شهردارى تهران با هزينه ى شخصى، ماهى يك بار به زيارت ثامن الحجج عليه السلام مى رفت. يكى - دو ساعت زيارت مى كرد .به فرودگاه برمى گشت و با پرواز همان روز مشهد-تهران ، بر مى گشت. توقف طولانى مدتِ دكتر در مشهد، زمانى بود كه با خانواده اش مى رفت.
به محض پيروزى در انتخابات رياست جمهورى و استقرار در مقام رياست جمهورى ، اولين كارى كه كرد، رفتن به پاى بوسى امام رضا عليه السلام بود.
اولين جلسه ى هيئت دولت را هم در حرم حضرت على بن موسى الرضا برگزار كرد.
بااين مقدمه كه يكى از دلايل اقتدار و پيشرفت ايران بهره مندى از توجهات امام هشتم عليه السلام است. و ما در اولين جلسه ى هيئت دولت از ايشان كمك مى خواهيم.
2
آن زمان من مسئول فرهنگى دانشگاه علم و صنعت بودم. براى ديدار از مناطق جنگى جنوب ،دانشجوها را به خوزستان برده بوديم.
دكتر هم به همراه يكى-دو نفر ديگر از اساتيد به دعوت ما آمده بودند. شب اوّل جاى مناسبى براى اسكان نبود. بچه ها را در سدّ كارون اسكان داديم. پتو هم به اندازه ى كافى نبود.
آن شب تا صبح من و دكتر نشستيم با هم به صحبت كردن.
انگار يكى از ماها بود. اصلا"به روى خودش نياورد جايى براى استرحت و پتويى براى گرم شدن ندارد.
***
شب بعد هم براى اسكان دانشجوها به مشكل برخورديم. بعد از كلى دوندگى بالاخره جايى پيدا كرديم و دانشجوها را اسكان داديم.
يكى از بچه ها كسالت شديدى پيدا كرده بود و بايد او را به يك مركز درمانى مى رسانديم.
دكتر كه متوجه مشغله ى زياد ما شده بود،گفت آن دانشجو را براى معالجه به يك بيمارستانى-جايى مى رساند.
وقتى برگشتند، آن دانشجو به دوستانش گفته بود،پول ويزيتش را دكتر ،خودش حساب كرده و به او اجازه نداده دست به جيبش ببرد!
***
آن شب قرار بود شام را از جايى خارج شهر برايمان بياورند.
وقتى آوردند، ديديم يخ كرده. با وجود خستگى زياد، با چند نفر از بچه ها ديگ غذا را برديم داخل آشپزخانه ى محل اسكان تا دوباره گرم كنيم.
ديديم دكتر هم آمد داخل آشپزخانه و از ما پرسيد اگر كمكى لازم داريم بيايد كمكمان.
خسته و مستأصل گفتيم :نه !آقاى دكتر !شما بفرماييد.الان غذا رامى آوريم!
دكتر بدون توجه به تعارفِ ما آمد تو و شروع كرد به كمك به ما تا غذا را گرم كنيم.
داخل ظرف ها بكشيم و بين دانشجوها توزيع كنيم.
3
در مراسم اختتاميه ى اردوى جنوب، از طرف دانشگاه به اساتيدى كه همراهمان آمده بودند ،نفرى يك لوح تقدير و يك سكه ى بهار آزادى داديم.
بعداز بازگشت از اردوى جنوب، دكتر مرا به اتاقش خواست و گفت مى خواهد به واحد فرهنگى دانشگاه كمك كند.
مبلغى معادل بهاى سكه را كه داخل پاكتى گذاشته بود داد دستم.
4
هر وقت دانشگاه از اساتيد تقدير مى كرد، مبلغى پول يا سكه به آنها هديه مى كرد، دكتر آن را به بهانه هاى مختلف با همان عنوان هديه به خدماتى ها مى داد.
5
در سال 69-1368 دانشگاه علم وصنعت زمينى را از سازمان تبليغات خريده بود تا بين اساتيد و كارمندان دانشگاه تقسيم كند.
اسم دكتر هم در فهرست بود. اما ايشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهيه اش را به كس ديگرى بدهند.
6
يكى از رفتارهاى جالب دكتر اين است كه از زمان شهردارى تا به حال كه رئيس جمهور است، ريالى حقوق از تصدى اين پست ها نگرفته. و به همان حقوق استادى دانشگاه كفايت مى كند.
7
دكتر عادت ندارد كارهاى شخصيش را به كسى واگذار كند.
خدماتى ها از خدا شان هست كه دكتر به آنها كار بسپارد. اما بارها شده وقتى مثلا" با تلفن كار دارد و گوشى دور از دسترسش هست، به منشى و خدماتى ها كه آنجا براى انجام وظيفه ايستاده اند، نمى گويد گوشى را به من بده ! خودش بلند شده دور زده . گوشى را برمى دارد !
8
باغبان خانه ى ريس جمهور،خود دكتر است.
توى حياط خانه اش باغچه درست مى كند.خاك و كود مى ريزد وگل و سبزى و نهالِ درخت مى كارد.
9
دكتر گاهی تسبيح ، انگشتر و حتى كاپشنى كه مى پوشد را هديه مى دهد.
يعنى مردم نامه مى نويسند. از او مى خواهند. او هم از ما،كارمندانِ دفتر مى خواهد به آدرس درخواست كننده پست كنيم.
براى خودش هم دوباره يكى ديگر تهيه مى كند.
يك بار به شوخى به بچه هاى دفتر گفتم: رياست جمهورى از لحاظ اقتصادى خيلى به ضرر دكتر بوده .چون دكتر از وقتى رئيس جمهور شده خرج و مخارجش كمتر نشده كه بيشتر هم شده!
10
آن موقع ها كه دكتر شهردار بود، خبرنگارى از ايشان پرسيد چرا ازشهردارى حقوق نمى گيرد؟
دكتر گفت چون كارمند دولت است و حقوق استادى دانشگاه براى او كافى است.
خبرنگار: شما فرزند داريد. فرزندان شما نياز به حمايت شما دارند.
دكتر: هم من و هم همسرم كه فرهنگى است ازدولت حقوق مى گيريم. بسِّمان است.
وظيفه ى ما اين است كه هزينه ی تحصيليشان را فراهم كنيم.كار و زندگيشان باخودشان است.
مگر پدرِمن به من كار و خانه داد. خودم زحمت كشيدم. درس خواندم. كاركردم.
تلاش كردم تا توانستم با زحماتم يك خانه ى قسطى بخرم.بچه هاى من هم خودشان بايد تلاش كنند.
11
يك روز دكتر خاطره اى را از دوران جوانيش براى راننده اش تعريف كرد:
به ياد ندارم هيچ وقت به پدرم گفته باشم به من پول بده.
حاجى هميشه خودش پول توى جيب همه ى بچه هايش مى گذاشت.
صبح ها كه بلند مى شديم ،مى ديديم پنج تومان-ده تومان توى جيبمان گذاشته.
در دوران دانشجويى ،يك روز مى خواستم كتاب بخرم. پول خريد كتاب صد و پنجاه-دويست تومان بود. غير از ده تومانى كه حاجى آن روز توى جيبم گذاشته بود،پول ديگرى نداشتم. كتاب هم برايم ضرورى بود.
طبق معمول چيزى از حاجى نخواستم. گفتم توكل برخدا. آمدم بيرون از خانه.
سر خيابان كه رسيدم ، اتومبيل يكى از دوستانم كه قبلا"مبلغی به او قرض داده بودم جلوى پايم ترمز كرد.
گفت: آقا محمود!بيا بالا.
همين طور كه رانندگى مى كرد وصحبت مى كرديم، بدون آن كه من چيزى بگويم،صدوپنجاه تومان گذاشت روى داشبرد و گفت:يادت هست چند وقت پيش صدوپنجاه تومان به من قرض داده بودى؟!
خدا را شكر كردم وپول را گذاشتم توى جيبم.
12
دكتر در هرشرايطى كه هست،سر زمان مقرر بايد برود و مادرش را ببيند. زمانى كه پدرش زنده بود، هم همين برنامه را داشت. مرتب بِهِشان سرمى زد. دست خالى هم نمى رفت. ميوه ياشيرينى يا....
13
مى خواست برود ديدن مادرش. در مسير منزل مادر، وانت بارى كه هندوانه ى نوبرانه مى فروخت، ديدند. دكتر از راننده خواست ماشين را نگه دارد. پياده شد و به سمت وانت بار رفت.اما راننده ديد كه دكتر دست خالى برگشت.
از او سؤال كرد كه :آقاى دكتر!پس چرا نخريديد؟
دكتر جواب داد:كيلويى ....تومان مى گفت.گران بود. نخریدم!
14
در زمان شهردارى يك بار دكتر آنفولانزاى سختى گرفته و نتوانسته بود سركار بيايد.
ما؛بچه هاى بهدارى تصميم گرفتيم به ديدنش برويم.
وقتى داخل خانه اش شديم، ديديم آقاى لاريجانى و آقاى ولايتى هم به ديدنش آمده اند.
دكتر روى يك تشك خوابيده بود. گوشه ى اتاق هم يك بخارى كوچك گازى روشن بود.
كف اتاق با فرش ماشينى فرش شده بود.نه ازميز و صندلى خبرى بود و نه از مبلمان.
از ديدن خانه و زندگى دكتر همگيمان حسابى جا خورديم.
خانه هاى ما كارمندان شهردارى كه آن زمان ماهى سيصد-چهارصد تومان حقوق مى گرفتيم ،خيلى بهتر از خانهى شهردار تهران بود.
15
دختر دكتر، در زمان رياست جمهورى پدرش به خانه ى بخت رفت جهيزيه اش مثل جهيزيه ى اغلب دخترانى كه پدرانشان كارمند ساده هستند،بود
16
وقتى دختر دكتر ازدواج كرد ، همه منتظر بوديم از طرف نهاد يك خانه به آنها در همان پاستور بدهند.
امّا آنها در يكى از محلات تهران خانه اى اجاره كرده و درآنجا زندگى جديدشان را شروع كردند.
چند بارى دكتر براى ديدن دخترش به منزلشان رفت و هربار ما؛بچه هاى حفاظت توى در دسر مى افتاديم.
اينكه بايد دكتر را ازمسيرى مى برديم كه شناخته نشود.
وبراى دختر و دامادش از لحاظ امنيتى مشكلى به وجود نيايد.
امّا با همه ى اينها باز مردم متوجه شدند .
ممكن بود از طرف ضد انقلاب برايشان خطرناك باشد.
آن قدر به دكتر فشار آورديم تا بالاخره پذيرفت آن دو بيايند بنشينند در طبقه ى دوم منزل يكى از كارمندهاى نهاد در پاستور.
داماد دکتر ماه به ماه كرايه ى آن جا را به حساب نهاد واريز مى كند.
17
پدر دكتر مثل مردم عادى زندگى مى كرد.نه محافظى ،نه محل زندگى خاصى .
دم در يك چارپايه مى گذاشت. مى نشست روى آن و با مردمِ محل خوش و بش مى كرد.
انگار نه انگار كه پدِرِ ريس جمهور مملكت است.
18
وقتى پسربزرگ دكتر، مهدى وقتِ سربازيش شد ، چون بچه هاى سپاه او را مى شناختند،
ارتش را انتخاب کرد تا مثل سایر سربازان خدمت کند.
19
خط تلفن پسر دكتر، اعتبارى و 0919 است.
20
براى نماز عيد فطر رفته بودم مصلا.آن روز هوا ابرى وبارانى بود.
در حين صحبتهاى آقا(مدظله العالى) ، باران شديدى گرفت.
با اين كه كارت ويژه داشتم تا در جايگاه مسئولين بنشينم، از آن استفاده نكرده، همراه مردم عادى بودم.
با گرفتن باران و به محض تمام شدن صحبت هاى آقا ،هر كس دنبال سرپناهى بود تا كمتر خيس شود.
توى آن شلوغى و بدو بدو، همراهِ مردم به هر سمتى كشيده مى شدم.
يك دفعه يكى از پشت زد روى شانه ام. برگشتم. ديدم دكتر با دو پسرش هستند.
رفتيم نشستيم يك گوشه كه موكت پهن بود تا باران بند بيايد.
پسر دكتر كفشهايش را درآورد بگذارد روى هم. ديدم كف كفشش سوراخ است. نگاهم سُر خورد به پايش. جورابش هم خيس خالى شده بود .
تا دكتر ديد من متوجه پارگى كف كفش پسرش شده ام،سريع كفش را برگرداند.
دكتر آن موقع شهردار تهران بود.
21
زمانى كه فقط استاد دانشگاه بود، همراه ساير اساتيد از غذاى سلف دانشگاه استفاده مى كرد.
گاهى وقت ها هم كه كلاس نداشت ، براى ناهار به خانه مى آمد.
وقتى شهردار شد ، به همسرش گفت:حاج خانم! از اين به بعد زحمت شما زياد مى شود.
بايد ناهار مرا درست كنى. ببرم سر كار!
همسرش هم استقبال كرد.
22
شهردار كه شد، صبح ها كه از خانه بيرون مى آمد، ظرف ناهارش همراهش بود.
بعضى وقتها كه ظرف غذا را فراموش مى كرد،راننده چون عادت كرده بود، از او سراغ ظرف را مى گرفت.
آن وقت دكتر از يادآورى راننده تشكر مى كرد. برمى گشت. ظرف را از پشت در برمى داشت و مى گذاشت داخل ماشين.
دكتر هنوز هم ناهارش را از خانه اش مى برد.
23
از وقتى استاندارشده بود ، من هم به عنوان محافظ در خدمت ايشان بودم.
مدتى زمانى كه از همراهى من با دكتر گذشت،متوجه شدم ايشان در مراسم و مهمانى ها خيلى كم از پذيرايى ها استفاده مى كند.
يك بار به تبعيت از ايشان من هم كمتر از هميشه خوردم.
از مراسم كه بيرون آمديم،دكتر كه متوجه كم خوردن من شده بود، رو كرد به من و گفت:حلالت نمى كنم اگر جايى رفتيم وشما به خاطر من سير نخوردى!
گفتم:اين طور كه نمى شود.شما چيزى نخوريد وما شكممان را سير كنيم.
دكتر گفت: مسئوليت من با شما فرق مى كند!
زمانى که دکتراستاندار اردبیل بود، پسر کوچکش على رضا از او دوچرخه خواست.
آن موقع على رضا محصل دبستان بود.
خریدِ دوچرخه به خاطر مشغله ى دکتر شش ماه طول کشید.
آخر سر صبر على رضا تمام شد و یک روز زنگ زد به دفتر استاندارى و سراغ
دوچرخه را گرفت.
آن شب دکتر وقتى به خانه برگشت، از آن اخم هایى که تو دل بچه هایش راخالى مى کرد
،به او کردکه: به دفتر استاندارى چه مربوط. باید به خودم مى گفتى!
همین کارعلى رضا باعث شد خرید دوچرخه مدتى دیگر عقب بیافتد.
۱۵۲
براى انجام کارى پیش دکتر بودم.
یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد.گویا یکى از آشناهاى ایشان پشت خط بود. با او
احوالپرسى کرد.
وسط صحبت هایشان دیدم دکتر با برافروختگى صدایش را بالابرد:این که شما مى گویى
یعنى سفارش. شما توجه دارى ؟حواست هست از من چه مى خواهى ؟ مى خواهى
مرا توى آتش بیاندازى؟! من هرگز این کار نمى کنم.
۱۵۳
درزمان استاندارى دکتر در اردبیل، روزهاى اول، چون خانواده ى دکتر ترکى بلد
نبودند، یک نفر از طرف استاندارى موقع خرید، خانواده ى دکتر را همراهى مى کرد تا
با فروشنده ها صحبت کند.
دکتر به بچه هایش سفارش کرده بودکه پول را دست این آقا بدهند تا در معذورات قرارنگیرد.
مدتى بعد دکتر از بچه هایش خواست خودشان خرید کنند و به آن آقا زحمت ندهند.تا یک وقت
احساس غرور و خوشحالى نکنند که کس دیگرى خریدشان را انجام مى دهد!
۱۵۴
آمده بود پیش دکتر. بنده ى خدا مى گفت بیست سال است مى آید و مى رود. اما
هنوز مشکلش با شهردارى حل نشده.
بیست سال بیش ۱۰ میلیون جریمه اش کرده و به او پایان کار نداده بودند. و در این
مدت سرمایه اش راکد مانده و اصلا”زندگیش فلج شده.
جریمه را چون رقم غیر منصفانه اى بوده،پرداخت نکرده بود.
هر سال به این مبلغ اضافه شده بود تا دوره ى شهردارى دکتر که ارزش ملک به
۱۶ میلیارد تومان رسیده بود،رقم جریمه هم ۲۵۰ میلیون شده بود.
دکتر از او پرسید چقدر مى تواند پرداخت کند؟
مرد گفت ۵۰ میلیون!
دکتر همانجا زیر نامه اش را امضاء کرد.
مرد اصلا”باورش نمى شد.یک دفعه شروع کرد به گریه کردن. بعد به دکتر گفت مى خواهد
۲میلیارد از این ۱۶ میلیارد را به یک مؤسسه ى فرهنگى کمک کند.
وخواست ۲ میلیارد به دکتر بدهد.
دکتر با لحن خاصى به او گفت:مدیران اول براى امور فرهنگى کمک مى گیرند.بعد
براى امور دیگرو…اینطوریست که از راه درست منحرف مى شوند.
این مبلغ را خودت در هر راه خیرى که مى شناسى،هزینه کن.
۱۵۵
با استاندار از گردنه ى صائین اردبیل عبور مى کردیم.
برف شدیدى هم مى بارید و اتومبیل ها به سختى تردد مى کردند.
اتومبیلِ پیکانى که مسافرانش یک خانواده بودند، وسط جاده گیر کرده بود.
تا آقاى استاندار اتومبیل را دید، از راننده خواست اتومبیلمان را نگه دارد. بعد پیاده
شد تا به راننده کمک کند.
او هم دکتر را نمى شناخت و نمى دانست ایشان استاندار است، با خوشحالى کمکمان
را پذیرفت.
من و دکتر اتومبیل را هُل دادیم تا راننده آن را کنار جاده ببرد.
کامیونى آمد و از کنار ما رد شد.
راننده ی کامیون وقتى دید اتومبیل پیکان راه را بند آورده، رو به من و دکتر و راننده
با الفاظ رکیک فحاشى کرد.
بى سیم را از داخل اتومبیل خودمان برداشتم تا به پاسگاه پلیس اطلاع دهم.جلوى
کامیون را بگیرند.
تا دکتر متوجه شد، بى سیم را از دستم گرفت و گفت: چه کار مى کنى؟رها کن!
زحمت کش است. نان آور خانواده است. زن و بچه هایش چشم به راهش هستند.
دعا کن به سلامت به خانه اش برسد!
۱۵۶
براى دکتر فرقى نمى کند برایش چاپلوسى کنى یا فحشش بدهى.کارت را راه مى اندازد.
هر چند از چاپلوسى بدش مى آید.
خیلى ها که مى آیند دستش را ببوسند، با ناراحتىدستش را مى کشد و نمى گذارد.
وقتى هم کارکسى را راه مى اندازد، انتظارى از او ندارد.حتى یک تشکر خشک و خالى.
درسفر حجِ واجب در عرفات،رفتم دم گوش دکتر.
گفتم:خدا پدرت را بیامرزد.ما راکجا آوردى!
ما کارمندهاى ریاست جمهورى کجا !حج واجب کجا!
گفت: همه اش خدا بوده.
گفتم: مى دانم خدا بوده. ولى اگر شما نبودیدکه نمى آمدیم.
همان طور که دعا مى خواند جواب داد: بعدش هم خدا بوده.
برو دنبال کارت. برو براى پدر و مادرت دعا کن.
۱۵۷
گزارشات تحلیلى کارشناسانه که در خصوص سازش یا کوتاه آمدن در موضوع هسته اى
به دکتر مى رسید،دکتر درحاشیه ى هر کدام چند بند به عنوان تذکر مى نوشت که در
تمامى گزارشها بند آخر توکل و اعتماد به خدا بود.
۱۵۸
در شب میلاد حضرت زهرا(س) شهردارى تهران مى خواست تونل رسالت را افتتاح
کند. از دکتر هم دعوت کرده بودند.
چون تابستان بود، مراسم را در هواى آزاد برگزار کرده بودند.
سخنرانى دکتر مصادف شد با اذان مغرب. دکتر با شنیدن نوای اذان، بلند شد و رفت
سمت تونل.
همه مى دانستند که براى خواندن نماز مى رود.
من هم از فرصت استفاده کردم و دنبال ایشان رفتم.
محافظان دکتر فرشى را که گوشه ى تونل بود، پهن کردند.
دکتر که همیشه با وضوست، ایستاد به نماز. من هم کنار ایشان به نماز ایستادم.
بین نماز یک دفعه متوجه شدم جمعیت زیادى از خبرنگاران و عکاسان ریختند دور
دکتر و شروع کردند به عکس انداختن.
دکتر بدون توجه به آنها نمازش را خواند. بعد خیلى عادى رفت در مراسم. سخنرانیش
را کرد.
اما این عمل دکتر انگار براى رسانه ها و خبرگزارى ها خیلى جالب بود.
چون فرداى آن روز این مسأله در تمام خبرگزارى ها همراه با عکس دکتر منعکس شد!
۱۵۹
در سفرهاى استانى، به خاطر فشردگى برنامه ها و استقبال مردم، جلسات سخنرانى
با تأخیر شروع مى شود.
اگرجلسه به وقت اذان ظهر بخورد،دکتر ابتدا نمازش را پشت جایگاه مى خواند و بعد
به سایر برنامه ها مى پردازد.
۱۶۰
دکتر اجازه نمى دهد کسى در نماز به او اقتدا کند. نمازش را هم مختصر امّا
با رعایت آداب کامل مى خواند. به ذکریونسیّه هم خیلى پایبند است.
۱۶۱
در اجلاس اتحادیه ی افریقا، در نوبت صبح،آخرین سخنران دکتر بود.
مهمانها چون از صبح شنونده ی سخنرانى هاى متعدد بوده و خسته شده بودند،
دقت لازم را به سخنرانى هاى پایانىنداشتند.
دکتر پنج دقیقه بیشتر صحبت نکرده بود که برق قطع شد. هرکارى هم کردند، درست نشد.
مسئولین و مجریان اجلاس عذر خواهى کردند و گفتند جلسه موکول مى شود به
بعدازظهر.
عده اى تحلیل کردندکه قطع برق عمدى بوده!
ما،هیئت ایرانى هم از این اتفاق دلخور شدیم. اما دکتر مى گفت حتما”حکمتى در کار بوده!
بعد از ظهر ساعت ۳ جلسه شروع شد و اولین سخنرانى را هم براى دکتر گذاشته بودند.
به خاطر قطع برق در نوبت صبح، مهمانها حساس شده، با دقت بیشترى به سخنرانى
دکتر گوش مى دادند و استقبال و عنایت بیشترى نشان دادند.
دکتر بیست دقیقه صحبت کرد و صحبتهایش هم تأثیر لازم را در آن اجلاس گذاشت.
۱۶۲
میزان سود عوارضى که شهردارى به صورت قسط بندى ازمردم مى گرفت،
اشکال شرعی داشت.
دکتر تا شهردار شد،حذف این سود را در دستور کار خود قرار داد.با طرح آن در
شوراى شهر و پى گیرى هاى زیاد توانست این سود را حذف کند.
۱۶۳
” مؤمن بن بست ندارد.”جمله اى است که هر وقت وزرایش در کارشان دچار مشکل
مى شوند، به آنها متذکر مى شود.
در زمان شهردارى و در جریان حذف سود عوارض، برخى ها به دکتر اعتراض مى کردند
که با این کارِ او، شهردارى زمین مى خورد.
اما اتفاق جالبى افتاد. مردم که متوجه حذف سود از عوارض شدند، براى پرداخت
عوارضشان اقدام کردند و…خزانه ى شهردارى از همیشه پرتر شد!
۱۶۴
دکتر در تمام چهار سالى که رئیس جمهور است، روز اول عید را به دیدن ایتام،کودکان
تحت حمایت بهزیستى یا بیمارستان کودکان رفته و آنها را مورد تفقد قرار مى دهد!
۱۶۵
در ایّام نوروز مى روند خانه ى خودشان در نارمک. آنجا به همراه همسرشان به خانه ى تک
به تک همسایه ها سرمى زنند.
همسایه ها هم براى عید دیدنى به منزل دکتر مى روند.
۱۶۶
چند ماهى بود که در خانه ى جدیدشان در نهاد ریاست جمهورى مستقر شده بودند.
دکتر به خاطر مشغله هاى فراوان هنوز فرصت رسیدگى به خانه را نکرده بود.
عید آن سال، یک روز تعطیل، مى خواست باغچه ى خانه اش را مرتب کند.
گل خرزهره اى وسط باغچه بود که هرکارى کرد نتوانست درش بیاورد.
ازباغبان ریاست جمهورى کمک خواست.
کار باغبان که تمام شد، ۱۰۰۰۰ تومان به او داد.
باغبان از گرفتن پول ابا کرد که من وظیفه ام است.
امادکتر با گفتن این که کارشخصى بوده و این مبلغ را به عنوان عیدى بگیرد،او را
راضى کرد.
۱۶۷
دکتر در جوانى و در سنین دانشجویى سیر مطالعات مذهبى – اعتقادیش را با مطالعه ى
کتابهاى شهید مطهرى کامل کرده بود.
۱۶۸
وقتى استاد مطهرى به شهادت رسید، از طرف دانشجویان، سه نفر؛ از دانشگاههاى
علم و صنعت،پلى تکنیک ودانشگاه تهران به محضر امام (ره) مشرف شدند تا از
ایشان سؤال بپرسند که بعد از شهید مطهرى با کدام روحانى هماهنگ شوند.
امام فرمودند: همین آسید على(خامنه اى)هست. ایشان مى توانند خلأ شهید
مطهرى را پرکنند.
یکى از این سه دانشجو،محمود احمدى نژاد یود که مسئولیت بچه هاى علم وصنعت را داشت.
آن زمان آقاى خامنه اى چون در حج بودند،آن دو نفر براى هماهنگى سراغ روحانى
دیگرى مى روند.
امّا دکتر از توصیه ى امام سرپیچى نکرده، با آنها همراه نمى شود.
بعدها همین تخطى از خواست امام(ره) و عدم هماهنگى با آقاى خامنه اى انحراف
بزرگى به وجود آورد که آخرش به انحراف تحکیم وحدت منتهى شد.
۱۶۹
به خاطر ارادت قلبى و خاصى که دکتر به آقا(مدظله) دارد، بهترین زمانى که کارکنان
دفتر مى خواهند حرفى یا خطاى کارى را که مرتکب شده اند، به دکتر منتقل کنند،
زمانى است که ایشان از پیش آقا برمى گردند.
دکتر هر هفته یک روز خاص را با آقا دیدار خصوصى دارد.
وقتى جلسه شان تمام مى شود و دکتر به نهاد برمى گردد،آن قدر شاد،پر انرژى و
بانشاط است که کارمندان مطمئن هستند خطایشان را مى بخشد.
۱۷۰
طیف خاصى از دانشجویانِ دانشگاه تهران، هر بار از یکى از کاندیداهاى اصول گراى
دوره ى نهم ریاست جمهورى براى جلسه ى پرسش و پاسخ دعوت کرده، با یک
سؤال چالشى، توانمندى آنها را در اداره ى کشور در صورت رئیس جمهور شدن زیر
سؤال مى بردند.
سؤال این بود که اگر رئیس جمهور شدید و در موضوعى نظرتان با نظر رهبرى مخالف
بود، چه مى کنید؟
در آن جلسات همه ى کاندیداها جواب هایى مى دادند که دانشجوها آنها را هُو کردند.
تا نوبت رسید به دکتر احمدى نژاد.
دکتر گفت:این سؤالى که پرسیدید معلوم است که جایگاه ها را نمى شناسید.
بچه ها منتظر بودند دکتر بگوید جایگاه رئیس جمهور فلان وبهمان است.
امّا جواب دکتر این بود: ما به یک لبخند او زنده ایم. ما تمام وجودمان براى این است
که کارى انجام دهیم تا او خوشحال شود.
اصلا”این مناسبات نیست. رابطه،رابطه ى مرید و مرادى است.
باجواب دکتر همه ى شرکت کننده ها که آماده ى هوُ کردن او هم بودند، ساکت و
مبهوت شدند!
۱۷۱
دکتر لنکرانى تعریف مى کرد؛چند ماه از ریاست جمهورى دکتر گذشته بود که متوجه
شدم در برنامه ریزى کارىِ دکتر زمان استراحتى براى ایشان منظور نشده است.
با دکتر الهام که آن زمان رئیس دفتر ایشان بود صحبت کردم و به ایشان تذکر دادم
۱۲ نصفه شب آن هم بدون وقفه در دراز مدت - که ساعت کارى دکتر از ۶ صبح تا ۱
ایشان را از پا مى اندازد.
دکتر الهام توضیح داد که برنامه ریزى ها به خواست خود دکتر است.
یک روز رفتم پیش دکتر و از ایشان به عنوان یک پزشک خواستم که در طول روز
زمانى را هم براى استراحتشان در نظر بگیرند.
یک مدت گذشت. دیدم دکتر توصیه ى مرا جدى نگرفته.
در دیدارى که با رهبر معظم انقلاب داشتم،گزارشى از برنامه ى روزانه ى دکتر را
به آقا مدظله العالى دادم و از ایشان خواستم به دکتر تذکر دهند مواظب سلامتى
خودش باشد.
هفته ى بعد که دکتر را دیدم،به شوخى به من گفت:رفتى گله گى مرا به آقا کردى؟!
من هم گفتم:خب ! شما به توصیه ى من گوش نکردید. من هم مجبور شدم به آقا بگویم!
بعد از تذکر آقا، یکى-دو ساعت در وسط روز خالى گذاشتند.
طورى که برنامه ى دکتر سبک تر شود، و جلسات پشت سر هم نباشد.
فاصله ناهار و نماز وکمى بعد از آن را هم ایشان فرصت استراحت داشته باشند.
۱۷۲
بعد از پیروزى در انتخابات ریاست جمهورى دوره ى نهم، دکتر رفته بود پیش آقا.
آقا از او پرسیده بود فضا را چطور دیدى؟
دکتر هم جواب داده بود: تا اینجا خیلى سخت بود ولى از این جا به بعد خیلى سخت تر مى شود!
با این حال در طول این چهار سال حتى یک بار هم اذیت وآزارهاى دیگران!))را به
گوش آقا نرسانده.
دکتر اعتقادش این است که فلسفه ى وجودى رئیس جمهور در جمهورى اسلامى
برداشتن بارى از دوش رهبرى به عنوان ولى فقیه است نه این که خودمان هم بارى
بردوش ایشان بگذاریم!
۱۷۳
درجریان نامه ى دکتر به بوش، رئیس جمهور آمریکا،یک بار آقا مد ظله العالى با
رضایتمندی از این اقدام دکتر، درباره ی این ابتکارش پرسید.
دکتر هم براى ایشان توضیح داد که،وقتى آقا آن سال را سال پیامبر اعظم اعلام کردند،
دکتر یاد نامه هاى حضرت رسول صلى ا…علیه وآله وسلم افتاده و با خودش گفته خوب
است آقا هم چنین نامه هایى براى سران ابرقدرتهاى مستکبر بنویسد.
اما با ملاحظه ى این که ممکن است نامه ها بى پاسخ بماند یا پاسخ نامه ها اهانت امیز
باشد، و شأن ولایت خدشه دار شود، خودش دست به نوشتن نامه زده.
۱۷۴
بیشترین مطالعاتى که دکتر از اوایل ریاست جمهورى تا به حال دارد، سخنان امام خمینى(ره)
در مجموعه کتابهاى صحیفه ى نور است.
این مداومت به مطالعه صحبت هاى امام (ره) تا به آنجاست که دکتر با آن
مأنوس بوده و آن را راهنماى عمل خود قرار داده،
در رفتارها و صحبت هایش هم سارى و جارى است.
وزیر بهداشت تعریف مى کرد؛چون خود من هم گاهى وقت ها صحیفه ى نور را تَوَرُّق
مى کنم،جاى پاى صحبت هاى امام راحل را در صحبت ها و عملکرد دکتر احمدى
نژاد زیاد دیده ام.
۱۷۵
قبل از اینکه وزیر دولت نهم شوم. بارها درکنفرانس هاى علمى شرکت کرده و با
فضاهاى آنجا آشنا بودم.
در سمینارها وکنفرانس هایى که در خارج از کشور برگزار مى شد، بعضى از مسئولین
را دیده بودم که وقتى نوبت سخنرانى آنها در این مجامع مى شد، به سختى نام خدا
را در ابتداى صحبت هایشان مى آوردند.
امّا دکتر وقتى براى اولین بار در سازمان ملل سخنرانى کرد، خیلى محکم وا ز موضع
یک مسلمانِ مؤمن معتقد، بدون هیچ نگرانى از ابراز ایمانش با نام خدا و حضرت
حجت(عج) شروع به صحبت کرد.
در دیدارى که آن روزها با آیت ا… صافى گلپایگانى داشتم، ایشان فرمود: وقتى آقاى
رئیس جمهور آمد، حتما”از ایشان تشکر کن که شجاعانه در آن مجمع نام مقدس امام
زمان(عج) را بردند و این نگاه به منجى و تذکر به معنویّات را با شجاعت بیان کردند.
۱۷۶
یک بار یکى از بچه ها ازدکتر در مورد امام زمان(عج) سؤال کرد.
دکتر جواب داد: بعضى ها فکر مى کنند خودشان کارها را مى چرخانند.
گاهى اوقات هم یک کمک و عنایتى هم از طرف آقا امام زمان (عج)بِهِشان مى رسد.
امّا قضیّه کاملا” برعکس است.
همه ى کارها دست خود آقا امام زمان است. ما هم اگر ناخواسته سنگ جلوى کارهاى
امام زمان نیاندازیم، کمکى مى کنیم.باید نوع نگاه عوض شود.
۱۷۷
یک بار یکى از روحانیون با لحن طلبکارانه اى به دکتر اعتراض کرد که: براى چه و به چه
حقى این همه در مورد امام زمان حرف مى زنى؟شما حق ندارى!من اجازه نمى دهم.
دکتر فقط لبخندى زد و گفت: آقاى…مگر امام زمان را خریدى؟!
۱۷۸
وقتى ماهواره ى امید با موفقیت در مدار قرار گرفت، دانشمندان ایرانى که در کار ساخت
و پرتاب ماهواره بودند، به دکتر گفتند: اگر اعتماد شما به ما، پى گیرى هاى مداوم و
دلسوزى هاى شما نبود، ما هنوز در ابتداى راه ساختن ماهواره بودیم!
دکتر هم گفت: اشتباه نکنید بچه ها! هر فیض الهی و خیری که در این عالم می رسد از
جانب امام زمان، حضرت مهدی(عج) است.
۱۷۹
بعد از فوت آیت ا… دوانى به دکتر گفتم: شنیدید مرحوم دوانى در مورد فشارهای
سیاسی و تخریب های رسانه ای که علیه شما می شود چه گفتند؟!
گفتند:به احمدى نژاد بگویید گمان نکند که تنها و غریب است و…
دیدم چشمهاى دکتر پر از اشک شد و در حالیکه سرش را پایین انداخته بود،گفت:
غربت و تنهایى ما کجا و هزار و… سال غربت مولا امام زمان، حضرت مهدى (عج)
کجا؟!
۱۸۰
دکتر وقتى مى خواست کابینه اش را تشکیل دهد،وزراى انتخابیش را خواست و
با گفتن این جملات که همه ى ما در محضر امام عصر(عج) هستیم.ایشان ناظر بر
عملکرد ما هستند و شما خودتان را در این محضر حس کنید،میثاق نامه اى را که
خودش تنظیم کرده بود، به آنها داد تا مطالعه و امضاءکننند.
در این میثاق نامه آمده بود؛
“من متعهد مى شوم در این سِمَتى که قرار مى گیرم،چیزى براى خودم نخواهم.
از هر امکاناتى که از بیت المال هست،براى خود واطرافیانم استفاده نکنم.
براى خودم دنبال منافعى نباشم.
نگاهم نگاه به منفعت مردم و پیشرفت و تعالى کشور باشد. و از همه ى ظرفیت هایى
که خدا در اختیارم قرار داده؛ چه توانایى ها و چه وقتم براى این منظور استفاده
کنم و
در دور اوّل سفرهاى استانى، دکتر درتمام شهرستان هاى ایران حضور یافت و از
نزدیک با مشکلات هر شهرستان آشنا شد.
هرروز از چهار-پنج شهردیدن مى کرد. در تمام شهرها براى مردم سخنرانى مى کرد
و با آنها دیدار چهره به چهره داشت.
در برخى استانها، براى رفتن به این شهرها گاهى تا هفت ساعت داخل
هلى کوپتر مى نشست.
در حالى که بیش از یک ساعت نشستن در هلى کوپتر با آن سر و صداى وحشتناک موتور
هلى کوپتر و لرزش هایى که دارد، اعصاب را داغان وبدن را کوفته مى کند.
تازه به محض پیاده شدن از هلى کوپتر هم یک برنامه ى کارى فشرده به خواست خود
دکتر در انتظار او بود با سخنرانى هاى متعدد،حضور در حلقه ى مردم و پاسخگویى
به ابراز احساسات آنها.
۱۸۲
برخى از وزیران به دکتر پیشنهاد دادند براى سبک تر شدن حجم کارهاى دکتر در
سفرهاى استانى،آنها،به نمایندگى از او، به برخى از شهرستان ها بروند.
امّا دکتر با یاد آورى این که به میثاقى که براى اداره ى کشور بسته، پایبند است،مى گفت
براى اداره ى کشور باید از همه ى شهرهاى کشور شخصا”بازدید کند تا بتواند بر اساس
نیاز هر شهرستان تصمیم گیرى کند.
۱۸۳
وقتى فقط استاد دانشگاه بود، تابلویى در اتاقش دیده بودم که روى آن این جمله
بود.”الملکُ یبقى مع الکفر ولا یبقى مع الظلم”
شهردار هم که شد،وقتى براى دیدنش به دفترش رفتم همان تابلو را روى دیوار
اتاقش دیدم.”حکومت با کفر باقى مى ماند اما با ظلم نه!
۱۸۴
وقتى در اردبیل زلزله آمد،پاى دکتر در حادثه اى آسیب دیده و شکسته بود.و با عصا
راه مى رفت.
درحالى که برف سنگینى هم روى زمین نشسته بود، با همین وضعیت دکتر تا چند شبانه روز،
بى وقفه،درگیر رسیدگى به وضعیت زلزله زدگان بود.
سه روز بعد از زلزله بچه هایش که چند روز بود پدر را ندیده بودند، به دیدنش در
استاندارى رفتند و او را مجبورکردند بعد از سه شبانه روز بى خوابى کشیدن، یکى-
دو ساعتى بخوابد و استراحت کند.
۱۸۵
در اسفندماه ۱۳۷۵ در اثر زلزله، دوازده هزار خانه در استان اردبیل خراب شد. در
مهر ۱۳۷۶ به همت استاندار، دکتر احمدى نژاد همه ى خانه ها از نو ساخته شده، به
ساکنانش تحویل داده شد.
۱۸۶
به خاطر عملکرد خوبى که دکتر در استاندارى اردبیل داشت،.سه سال پیاپى به
عنوان استاندار نمونه معرفى شد.
مسئولین وقت، به نشان تقدیر یک اتومبیل بنز آخرین مدل از طرف وزارت کشور به
دکتر هدیه کرد که دکتر هم آن را به استاندارى بخشید.
۱۸۷
تا قبل از اینکه دکتراستاندار اردبیل شود، دریاچه ى” شورابیل”؛ تفریحگاه اهالى
آنجا، دریاچه اى با آب شور مثل دریاچه ى ارومیه بود با چند اصله درخت و یک چرخ
و فلک.
دکتر بعد ازکارشناسى که انجام داد، دستورداد آب دریاچه را شیرین کردند.
طورى که هم اکنون، آنجا ماهى پرورش مى دهند،
به دستور دکتر ده ها اصله درخت در محوطه ى اطراف دریاچه کاشته شد و…
شورابیل تبدیل شد به یک منطقه ى دیدنىِ توریستى!
۱۸۸
وقتى دکتر استاندار اردبیل شد آب گرم سرعین در حد یک روستاى نیمه مخروبه بود.
دکتر سرعین را به یک جاى توریستى و آب درمانى تبدیل کرد و توریست هاى آنجا
چندین برابر شد.
کارساخت هتل هایى که دکتر بانى آن بود و در سرعین ساخته مى شد، وقتى به
اتمام رسید،که دکتر از اردبیل رفت.
۱۸۹
بعد از برکنارى از استاندارى،از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ حجم کتابهایى که دکتر مى خرید
و مطالعه مى کرد، سه برابر قبل شد.زمینه ى مطالعات، تخصصى و در موضوعات
اخلاقى،اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و… بود.
۱۹۰
یک بار دکتر در جمع پزشکان صحبت مى کرد. چون دکتر به سنت هاى ملى خیلى
پایبند است،صحبت هایش هم راجع به تغذیه ى سنتى ایرانى بود.
بحث هایى که مطرح مى کرد، براى پزشکان متخصصِ حاضر در جلسه هم جالب و
هم قابل بهره بردارى بود.
۱۹۱
از سفر استانى مشهد برمى گشتیم.وقت پیاده شدن از هواپیما، دکتر چند ورق کاغذ به
من داد تا نگه دارم.
روى کاغذها دست خط دکتر بود.
اشعار زیبایى سروده بود. برایم جالب بود که دکتر شعر هم مى گوید.
فردا صبح در دفتر رئیس جمهور تا دکتر را دیدم به ایشان گفتم: با اجازه ى شما مى خواهم
آن کاغذها را یادگارى براى خودم نگه دارم.
دکتر با خنده گفت:براى خودت ! من خودم اصل وپاک نویسش را دارم.
۱۹۲
در جشن کتاب سال آقاى حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعداز سخنرانى آقاى حداد،
دکتر بالاى سن رفت و مشغول سخنرانى شد.
آقاى حداد که خودش هم ادیب است با یک حالت تعجبى درِ گوشم گفت:آقاى احمدى نژاد
خیلى خوب صحبت مى کند!
من هم گفتم:دکتر همیشه این طور صحبت مى کند.جملات کوتاه به کار مى برد.صحبت
هایش نظم منطقى دارد و ساده و همه فهم هم حرف مى زند.
۱۹۳
در طول شش ماهِ اوّل حضور دکتر در اردبیل به عنوان استاندار، او به طورکامل به زبان
ترکى تسلط پیدا کرده و با مردم استان به زبان خودشان، ترکى صحبت مى کرد.
۱۹۴
پسرکوچک دکترضریب هوشى بالایى داشت و بین هم کلاسى هایش از لحاظ درسى
بالاتر بود.
همین مسأله باعث شده بود او دچارغرور شود. به خصوص که پدرش هم استاندار
آنجا بود.
یک با ربه خواست معلم قرار شد با یکى ازهم کلاسى هایش که در درس ریاضى
ضعیف بوده، کارکند.
این دانش آموز جمع و تفریقى را اشتباهى انجام داد. پسر دکتر در جمع دوستانش
او رامسخره کرد. خودش هم فورا” از کارى که کرده بود، پشیمان شد.
در خانه موضوع را با پدرش در میان گذاشت.
دکتر به شدت ناراحت شد و ازعلىرضا خواست برود و از آن دانش آموز عذرخواهى کند.
على رضا هم فرداى همان روزجلوى بقیه ى بچه ها از آن دوستش عذرخواهى کرد.
آن شب پدرش او را کنارى کشید و با او صحبت کرد:اگه آدم یک استعداد و توانایى
داشته باشد باید در اختیار دیگران قرار دهد نه اینکه آن را چماق کند و بزند توى
سربقیه!
۱۹۵
دکتر معمولا” وقتى مطلبى مى خواهد بنویسد،حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش
مى برد. پاکت هاى نامه را آرام و با احتیاط باز مى کند که آسیبى نبیند و بعد از پشت
آنها هم براى نوشتن استفاده مى کند.و دور نمى اندازد.
به کارمندها و منشى هاى دفترش هم سفارش کرده از پشت کاغذهاى باطله که سفید
و قابل استفاده است استفاده کنند.
۱۹۶
دکتر نسبت به مصرف بى رویه ى انرژى فوق العاده حساس است و خودش هم رعایت
مى کند. سیستم خنک کننده ى دفتر رئیس جمهور کولرهاى گازى است. این کولرها
برق زیادى مصرف مى کنند.
دکتر معتقداست کشورهاى پیشرفته با تبلیغ و فروش این کولرها به مردم ایران
انرژى مملکت را ازبین مى برند.
حتى اگر هوا در اوج گرما هم باشد، به محض این که مى بیند در اتاق کولر روشن
کرده اند،فورى آنها را خاموش مى کند.
۱۹۷
روشنایى اتاق دکتر با مهتابى و لوستر است.به عنوان منشى دکتر،هر وقت به اتاق دکتر
مى رفتم، مى دیدم دکتر لوستر ها را خاموش کرده و در روشنایى مهتابى کار مى کند.
با شناختى که از دکتر داشتم،نشستم و مصرف برق هر دوى این روشناییها را حساب
کردم.متوجه شدم مصرف برق در مهتابى ها ى اتاق دکتر کمتر از لوستر هایست که
لامپ کم مصرف دارند.
چند بار زودتر از دکتر به اتاقش رفتم وا ز قصد لوسترها را روشن کردم.
تا دکتر وارد اتاقش مى شد، لوستر ها را خاموش و مهتابى ها را روشن مى کرد.
باز با خودم گفتم شاید نور لوسترها برایش آزار دهنده است.امّا وقتى مهمان خارجى
برایش مى آمد، دستور مى داد تمام چراغ ها راروشن کنند.
به محض خروج مهمان هم مى گفت بچه ها لوستر ها را خاموش کنند.
حالا بعد از گذشت چهار سال بچه هاى خدماتى دیگر عادت کرده اند.
در حضورمهمانهاى خارجى این لامپ ها را روشن و به محض خروج آنها،خاموششان کنند.
یک بار من به آنها اعتراض کردم که این بى ادبیست که در حضور رئیس جمهور چراغ ها
را خاموش مى کنید.
گفتند دکتر آن قدر به ما سفارش کرده که چه ایشان باشند و چه نباشند ما موظفیم
این کار را انجام دهیم!
۱۹۸
بعد از بدرقه ى رسمى رئیس جمهور یکى ازکشورها در باغ ریاست جمهورى، به
سمت دفتر برمى گشتیم. یک دفعه دکتر چند قدم عقب برگشت.خم شد. از روى
زمین. چیزى برداشت.گرفت طرف من که مسؤول تشریفات بودم.سنجاق کاغذ بود.
سنجاق را گرفتم. گفت، لازم مى شود.حیف است!
۱۹۹
اوایل ریاست جمهورى دکتر، یک روز مرا که منشى مخصوصش بودم صدا کرد.
رفتم به اتاقش. اشاره کرد به فرش دستبافى که کف اتاق بود: این فرش را ببین.
چقدر نفیس است!چه نقشه ى قشنگى دارد!چه طرح ورنگ زیبایى در آن به کار
رفته!ازدیدنش آدم لذت مى برد.
آن وقت فرش به این زیبایى و گرانى افتاده زیر پا ونخ نما شده.
بگو بیایند این فرش را ببرند.حیف است ازبین برود.
توجه و دقت دکتر تعجب برانگیز بود.معلوم بود این فرش سالهاى سال کف این اتاق را
پوشانده و خیلى ها پا روى آن گذاشته و بى توجه به آن بوده اند.
با مسئول مربوطه هماهنگ کردم تا براى انتقال فرش اقدام کنند.
۲۰۰
مسئول یکى از نهادهاى دولتى به دکتر مراجعه کرده و درخواست خرید سیصد
دستگاه کامپیوتر داد.
دکتر به متقاضى گفت دستور مى دهد از نهاد ریاست جمهورى این تعداد کامپیوتر
را به آن اداره بدهند.
بعد به کارمندهاى دفترش گفت کامپیوتر هاى اضافى روىمیزهاى کارمندهاى نهاد
را که بیشتر جنبه ى نمایشى دارد تا کاربردى و سال تا سال هم از آن استفاده نمى شود، آماده کنند
و به آن اداره تحویل دهند.
به این صورت بحث خرید کامپیوتر که رقم بالایى هم باید بابت آن هزینه مى شد،منتفى شد!
۲۰۱
در زمان شهردارى رفته بود بازدید پروژه ى بزرگراه امام على (ع).
این پروژه براى دکتر خیلى مهم بود. چون گره بزرگى از ترافیک شهر را حل مى کرد.
پیمانکار مشغول ریختن آسفالت بود.
دکتراز او دماسنج خواست. بعد دماسنج را درآسفالت فرو کرد و به پیمان کار گفت: الآن که وقت
آسفالت ریختن نیست. درجه حرارت آسفالت باهوا هم خوانى ندارد. الآن هر چه آسفالت بریزید،
از بین مى رود.
مهندس پیمانکار که از اطلاعات تخصصى دکتر کپ کرده بود، شروع کرد به توجیه
کردن که آسفالت را از جاى دیگرى براى ما مى آوردند و دست ما نیست و….
اما هر توجیهى کرد نتوانست پاسخ قانع کننده اى به دکتر بدهد.
به دستور دکتر کار پروژه تا مساعد شدن شرایط جوى به تعویق افتاد.
۲۰۲
اواسط عید سالى که دکتر شهردار بود، یک روز سرى به پروژه ى بزرگراه امام على زد.
آنجا به مراحل کار پروژه ایى که انجام شده بود نظارت مى کرد.
جایى متوجه شد در اثر بى احتیاطى کارگرها درختى درحال خشک شدن است.
همانجا با زیبا سازى شهردارى تهران تماس گرفت.
آنها هم تا دکتر آنجا بود، سریع آمدند. درخت را درآوردند و دوباره در جاى دیگرى کاشتند
تا خشک نشود.
۲۰۳
همان روز در حین بازدید متوجه شد ساخت پلى که در بزرگراه بود را بیش از حد طول
داده اند.
دکتر با مدیر مربوطه تماس گرفت. او خودش را رساند و در مقابل سؤال دکتر، شروع به
توجیه کم کارى هایش شده بود کرد.
دکتر آقاى على آبادى، معاون عمرانى شهردارى راهم خواست و همانجا به مدیر ابلاغ شد
که توانایى انجام درست کار را ندارد.
۲۰۴
وقتى مسئو لیت شهردارى را برعهده گرفت،براى این که تکانى به نیروهاى شهردارى داده،
مسئولیتشان را در قبال شهر به آنان یادآورى کند، گفت چهل و پنج روزه کل خیابان هاى
تهران لکه گیرى مى شود.
خیلى ها مسخره اش کردند.خیلى ها چوب لاى چرخ گذاشتند. خیلى ها همکارى
نکردند.خیلى ها هم،کم کارى کردند.اما…بیش از دو سوم خیابانهاى تهران ظرف
چهل وپنج روز لکه گیرى شد.
۲۰۵
یکى از مشکلاتى که تیم حفاظت دکتر با ایشان دارد این است که دکتر اصلا” پایبند
تشریفات نیست.
از استفاده از پیشرفته ترین امکاناتى که خاص رئیس جمهور فراهم
شده مثل آسانسور مخفى،امکانات تفریحى-ورزشى و… گرفته تا ساده ترین آنها.
در طول پنچ سالى که از شهردارى و بعد، ریاست جمهورى ایشان گذشته، همین رویّه
را داشته.
به عنوان مثال در داخل اتومبیل مقامات از درجه ى اوّل گرفته تا درجه ى دوّم و
سوّم،همیشه” چتر” مى گذارند که در مواقع بارندگى محافظان روى سر آن مقام
مسئول بگیرند.
امّا در طول چند سال مسئولیت دکتر چه به عنوان شهردار و چه به عنوان رئیس جمهور
تا به حال ایشان نگذاشته ما محافظ ها در هنگام بارندگى چتر روى سرشان بگیریم.
۲۰۶
در اولین دور سفرهاى استانى، مسئولین استان ها سرسفره، چند جورغذا و سالاد
و دسر مى گذاشتند.
دکتر فقط سالاد یا نان و ماست مى خورد. اعتراضى به ریخت وپاش هایى که انجام شده بود،
نمى کرد اما جورى رفتار مى کرد که استاندار دفعه ى بعد یک جور غذا بیشتر سر سفره نمى آورد.
این اتفاق دربازدید هاى زمان شهرداریش ازمناطق مختلف شهردارى هم افتاده بود.
۲۰۷
تازه شهردار شده بود. براى بازدید از یکى از مناطق تهران رفته بود.
آنجا،مسئولین شهردارى منطقه براى خود شیرینى چند جور غذا درست کرده و در
یک سالن بسیار زیبا، میزهاى آن چنانى چیده بودند.
به محض تمام شدن دیدار مردمى، دکتر را به سالن غذا خورى راهنمایى کردند.
پرسید: به مردمى که به شهردارى مراجعه کرده بودند ناهار دادید؟
گفته بودند به آنها غذا داده اند.
تا داخل سالن شده بود و ضیافتى را که از پول بیت المال برایش ترتیب داده بودند،
دیده بود، گفته بود من سر سفره اى که اشرافى گرى در آن باشد، نمى نشینم!
آمده بود بیرون و هر چه مسئولین و معاونان التماس کرده بودند به سالن بر نگشته بود.
آقاى…، یکى ازمشاوران دکتر را واسطه کرده بودند.
او به دکتر گفته بود شهردار منطقه بدجورى ضایع شده!
دکتر هم به مشاورش گفته بود: من باید الان با این مسئله برخورد کنم که بعدا”
کارمان به برخورد با مسائل بزرگتر از اینها نکِشد.
آن روز دکتر نان وماست خواسته و نان و ماست خورده بود.
این اتفاق مثل بمب در شهردارى ها صدا کرد و زمینه اى شد که جلوى ریخت و پاش
هاى شهردارى ها گرفته شود.
دکتر در ریاست جمهورى هم همین رویه را دارد.طورى که کارکنان نهاد حتى اگر
بخواهند پرده اى را تعویض کنند، نگران این هستند که نکند اسراف باشد و دکتر با
آنها برخورد کند!
۲۰۸
در همایش ها معمولا”مسوؤلان از آسانسور یا پله هاى ویژه استفاده مى کنند تا با
خبرنگاران یا مردم تماس نداشته باشند.
در یکى از اولین همایش هایى که دکتر بعد از ریاست جمهورى حضورداشت، بعد از
همایش منشى ها، دکتر را به سمت پله هاى ویژه راهنمایى کردند.
اما دکتر نپذیرفت و با ناراحتى گفت: یعنى چه؟ چرا فرار کنیم!
و از همان راهى رفت که همه ى شرکت کننده ها مى رفتند.
۲۰۹
در فهرست همراهان رئیس جمهور در اولین سفرخارجى همه نوع مسئولیتى دیده می شد.
۶-۵ نفرمحافظ در پست هاى مختلف،خدمت کار،جامه دار،کفش دار.
دکتر که فهرست را دید،،در همان اولین سفر خارج از کشورش این فهرست عریض
وطویل را به هم زد.
فقط آنهایى همراه دکتر به سفر باید مى رفتند که حضورشان ضرورت داشته باشد.
کل همراهان دکتر در سفرش به نیویورک و سازمان ملل ۲۶ نفر بود.
در سفرهاى بعدى هم به خواست دکتر مسئول تشریفات این تعداد را کمتر کرده که
بیشتر نکرده.
۲۱۰
همراه دکتر رفته بودیم قم. وقتى براى زیارت حرم حضرت معصومه(س) رفتیم، دکتر
دید حرم خلوت است.
پرسید:مردم کجا هستند.
بچه هاى تشریفات ومحافظان گفتند: یا داخل حرم هستند یا بیرون!
برگشت به محافظان و بچه هاى تشریفات گفت:درها را بستید. قرق کردید.کى به
شما چنین اجازه اى داده؟!
بچه ها شروع کردند به توجیه. هرکدام گناه را گردن دیگرى مى انداخت.
دکتر گفت به زیارت نمى رود. همان جا مى ماند تا در ها را بازکنند.
در ها که باز شد، مردمى که پشت درها مانده بودند، ریختند داخل صحن.
دکتر آن روز در سخنرانى عمومیش مسئولین اجراییش را به خاطر این کارشان توبیخ کرد
روز اهداء خون، على رغم اصرار دکتر به اهداء خونش، پزشکان به خاطر فشار کارى زیادِ ایشان،
دکتر را از این امر منع کرده بودند.
اما مسئول مربوطه اصرار داشت که مثل هر سال، دکتر در مراسم اهداء خون که از طرف
تلویزیون تصویر بردارى هم مى شد، شرکت کند.
وقتى کارمندان دفتر به او توصیه ى پزشکان را یادآورى کردند، پیشنهاد کرد دکتر برای
تشویق و ترغیب مردم به اهداء خون فقط جلوى دوربین هاى تلویزیونى حاضر شده و به حالت
نمادین و نمایشى از ایشان خون گرفته شود.
کارمندان دفتر که اخلاق دکتر را مى دانستند، به او گفتند خودش با دکتر صحبت کند.
او هم پذیرفت و همان حرفهایى که به ما گفته بود، براى دکتر هم تکرار کرد.
هنوز حرفهایش تمام نشده بود که دکتر با عصبانیت گفت: شما مى دانید از من چه
مى خواهید؟من براى مردم نقش بازى کنم؟! جلوى دوربین براى مردم تظاهر به خون
دادن کنم؟!
۲۱۲
روزاول تبلیغات انتخاباتى دوره ى نهم ریاست جمهورى در سالن هفتم تیر قرار بود
دکتر سخنرانى کند.
روى سِن صندلى خیلى شیکى گذاشته بودند.
تا دکتر آمد داخل، او را به سمت سن راهنمایى کردیم.
گفت: ما آمده ایم این ها را به هم بزنیم.
رفت نشست پایین. روى سن یک صندلى معمولى گذاشتند.روى آن نشست و سخنرانى کرد.
۲۱۳
دکتر به دعوت دانشجوهاى دانشگاه امام صادق(ع) براى افطارى به آنجا دعوت
شده بود. با دکتر قبلش رفتیم تا ایشان سرى به خوابگاه دانشجویان بزند. برگشتنى
یک دفعه باران شدیدى گرفت. با این که مى دانستم دکتر سوار اتومبیل نمى شود،
به بچه ها گفتم سریع اتومبیل را آوردند.
گفت پس بقیه چى؟!
سوار نشد.
وارد مسجد که شدیم،دکتر همانجا دم در نشست.
گفتیم این طورى دانشجوها شما را نمى بینند.
گفت آن بالا هم که برایش میز و صندلى گذاشته ایم نمى نشیند.
بچه ها میز و صندلى را بردند گوشه اى از وسط هاى مسجد.
به دکتر جایگاه را نشان دادیم. خیلى سریع، طورى که نظم مجلس به هم نخورد،
خودش را آن جا رساند.
۲۱۴
مى خواستیم براى انتخابات،براى دکتر فیلم تبلیغاتى بسازیم. همراه دکتر رفتیم
دانشگاه علم و صنعت.
در حین فیلم بردارى یکى از بچه ها گفت:ان شاءا… یک ماه دیگر سعدآباد مى بینیمتون
دکتر!
دکتر با ناراحتى گفت: سعد آباد باید تحویل میراث فرهنگى شود. اگر خدا اراده کرد
و خواست، پاستور.
۲۱۵
در زمان شهردارى، یکى از مسئولین فرهنگى شهردارى بدون هماهنگى با شهردار
براى روز معلم برنامه اى ترتیب داده بود با حضورمهمانان خارجى.
پر از اسراف و ریخت و پاش.
بعضى از مقامات مملکتى مهم آمده بودند.
دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزى نخوردم. پول شام محافظ هایم را
از جیبم مى دهم. همه ى این خرج ها را بایداز جیبت بدهى. شهردارى ریالى بابت این
ریخت و پاش ها هزینه نمى کند.
۲۱۶
مسئول تشریفات دکتر براى یکى از بستگانش تعریف مى کرد:در سفر حج، بعد از
دعاى عرفه، به دکتر گفتم یک خواهش از شما دارم.
براى من تفکیک سندهاى مالى سفرهاى خارجى و داخلى سخت است.
شما یک اختیارى به من بدهید.تا هر جا تشخیص خودم بود با شناختى که از خصوصیات
اخلاقى و نوع خرج کردن شماست، تنظیم کنم، شما هم تأیید کنید!
دکتر جواب داد: یعنى چه که شما مرا مى شناسى.خصوصیات مرا مى دانى.یعنى مى دانى
من چه قدر خرج مى کنم. بریز و بپاشم جه جورى است؟!
چنین درخواستى از من نداشته باش!
۲۱۷
در شروع سفرهاى استانى،دکتر مى خواست با هواپیماى عمومى سفرکند.
چند بارهم همین کار را کرد.و با مردم عادى رفت.
در سفرهاى خارجى هم همین طور بود.
اما به خاطر این که تیم حفاظتى سخت گیرىزیادى مى کردند، براى رعایت حال مردم مجبور
شد با پروازهاى اختصاصى این سفرها را برود.
۲۱۸
زمانى که دکتر شهردار بود، یک بار سرِ ناهار یکى از بچه ها از دکتر پرسید چرا از
خانه غذا مى آورد و اگر غذاىِ شهردارى شبهه دار است ما هم مصرف نکنیم!
دکتر جواب سر بالا دادکه نه شما بخورید.
آن روز غذاىِ شهردارى قیمه بود. یک دفعه سه تا مهمان دیگر به جمعمان اضافه
شدند و نشستند سر سفره. خدمت کار رفت و این بار کوفته آورد.
دکتر تا غذا را دید صدایش بلند شد که: چرا دو جور غذا؟!
خدمت کار آمد دم گوش من وگفت قیمه تمام شده بود. رفتم از ساختمان دیگر غذا
بیاورم. غذاى آنها هم کوفته بود.
قضیه را به دکتر گفتم. سکوت کرد و دیگر چیزى نگفت.
۲۱۹
به محض این که در ساختمان شهردارى مستقر شد، اتاقش را تحویل گرفت و فضاى
آنجا را دید، حتى یک دقیقه هم صبر نکرد.
از اتاق آمد بیرون و رفت در اتاق مدیرکل نشست.
اتاق مدیر کل شد اتاق شهردار، اتاق ۱۶۰ مترى شهردار با آن همه دکوراسیون
شیک و گرانقیمت هم شد موزه ى عبرت.
۲۲۰
یکى از مسوؤلین کشورى آمده بود شهردارى. آقاى دکتر، اتاق کذایى و بریز و بپاش
هاى آنرا نشانش داد.
جواب آن مسوؤل مملکتى به آقاى شهردار این بود که این تجملات براى نظام ما شأن
مى آورد!
دکتر مدت ها بعد، در یکى از سخنرانى هایش به آن دیدار اشاره کرد: اگر ریخت
و پاش و تجمل پرستى براى نظام ما شأن مى آورد، سلطنت هم همین کار را کرد.
انقلاب ما براى این بود که ارزش ها حاکم شود.
این ارزش و شأن نیست که مسوؤلین در کاخ هاى مجلل بنشینند و براى فقرا و
نیازمندان تصمیم بگیرند.
۲۲۱
در سفرهاى استانى گاهى برنامه ها آن قدر فشرده بود که به خواست رییس جمهور غذا را
داخل ظرف هاى یک بار مصرف مى ریختیم و داخل هلى کوپتر در حال رفتن از شهرى به
شهر دیگر به رئیس جمهور و همراهان مى دادیم تا در زمان صرفه جویى کنیم.
۲۲۲
اگر بخواهیم ۲۴ ساعت دکتر را تجزیه و تحلیل کنیم، ایشان مدام در حال فعالیت
است.
از شرکت در جلسات مختلف گرفته تا مطالعه ى پایان نامه ى دانشجویانش یا
گزارشات مختلف از موضوعات مختلف ادارى تا تحلیل بین المللى یا اقتصادى.
با این حال هر تألیف تازه اى که در این خصوص در بازار نشر مى آید، یک نسخه اش
را هم دکتر براى مطالعه روى میز کارش دارد.
۲۲۳
در اوایل ریاست جمهورى دکتر، براى برنامه هاى کاهش آسیب و درمان معتادین به
خواست ایشان، قرار بر این شد که وزارت خانه هاى بهداشت، رفاه و ستاد مبارزه با
مواد مخدر طرحى را آماده کنند.
وزرا و رئیس ستاد براى ارائه ى طرحشان خدمت رئیس جمهور رسیدند.
آنها توضیح مى دادند و دکتر با دقت گوش مى کرد.
در نهایت دکتر چند سؤال اساسى که در حیطه ى این طرح و تخصصى بود مطرح کرد
که هیچ کدام قادر به پاسخ گویى نشدند.
بعد دکتر از آنها خواست روى مواردى که مطرح کرده هم کار
بکنند، بعد که طرح پخته شد، آن را براى بررسى دوباره نزد او ببرند.
براى این منظور بیش از دو-سه هزار ساعت کار کارشناسى شد.
وقتى طرح را پیش دکتر بردند، ایشان نزدیک به چهار-پنج ساعت وقت گذاشتند.
مطالعه کردند و بعد نظر تکمیلى را دادند.
طرح، تازه آماده ى ارائه در ستاد مبارزه بامواد مخدر شده بود!
۲۲۴
مهندس فتاح؛وزیر نیرو تعریف مى کرد: دکتر به عنوان یک فرد اجرایى-عملیاتى
کاملا”براوضاع اداره ى کشور مسلط است.
ما وزرا حتى اگر بخواهیم،نمى توانیم اطلاعات غلط به ایشان بدهیم.چون دکتر خودش
همیشه اطلاعت درست را از طریق بازرسینش در نقاط مختلف کشور دارد
ما؛وزرا همیشه مراقبیم تا در بحث و ارائه ى گزارش به دکتر اشتباه نکنیم.
اوایل سال ۱۳۸۸ من در مشهد بودم که دکتر تماس گرفت و از بارندگى هاى اول سال
پرسید.
از میزان خسارات و تلفات هم اطلاع دقیق داشت.مى خواست بداند وضعیت
ذخیره ى آبى سده چه قدر شده؟
هر کدام از سدها را که مى گفتم دکتر محل سد و میزان ذخیره ى قبلى آن را مى دانست.
تا من میزان آب اضافه شده به آن سد را مى گفتم،سریع مى گفت:این سد ذخیره ى
قبلیش…بوده.با این میزان آب اضافه شده، ذخیره اش…شده!
مثلا”تا من مى گفتم سد میناب ۷۰ میلیون متر مکعب شده،دکتر سریع مى گفت:حجم
قبلى آن ۲۰ ملیون متر مکعب بود.یعنى خدارا شکر ۵۰ میلیون متر مکعب به ذخیره ى
آب آنجا اضافه شده.
۲۲۵
قرار بود دکتر براى معاونین وزارتخانه ها در محل مجلس قدیم درباره ى اصلاح
بودجه ى کشور صحبت کند.
نزدیک به سیصد معاون وزیر در صحن مجلس حضور داشتند.
دکتر وقتى شروع به صحبت کرد،اغلب مى دانست کدام معاون وزیر کجا نشسته.
بیشترسیصد معاون را به اسم مى شناخت و مى دانست هر کدام در وزارت خانه هایشان
چه معاونتى را عهده دار هستند.چون در بین صحبت هایش خیلى هارا به نام صدا مى کرد
وراجع به حوزه ى فعالیتیشان عدد وآمار مى گفت وآنها هم تأئید مى کردند.
۲۲۶
دکتر تقریبا”براى هرموضوعى که مطرح مى شود و از ایشان نظرخواهى مى کنند،
نظر تخصصى مى دهد و حرفى براى گفتن دارد.
ازبرنامه هاى تخصصى وزارتخانه هاى مختلف گرفته تا ارائه ى ابتکاراتى که در
سفرهاى استانى اهالى با دکتر مطرح مى کنند.
در سفر دکتر به استان خراسان جنوبى،یکى از اهالى ابتکار خود را که در مورد
آبیارى زمین هاى کم آب بود به دکتر عرضه کرد. بنده ى خدا سعى کرد با زبانى ساده
در مورد طرحش توضیح بدهد، دکتر در مورد آن به طور تخصصى صحبت کرد و از
سابقه ى تاریخى چنین ابتکاراتى در گذشته گفت. و گفت در کدام مناطق کشور هم
از ابتکار این آقا مى شود استفاده کرد.
مبتکر که با شگفت زدگى، متوجه احاطه ى علمى دکتر به طرحش شد، با اشتیاق در مورد
کارهاى دیگرى که در همین مورد انجام داده ولى رو نکرده بود، با دکتر صحبت کرد.
۲۲۷
در جلسه هیئت دولت در یکى از سفر هاى استانى صحبت در مورد ساخت و ساز
مسکن در مرکز استان بود.
دکتر خطاب به مسئولین استان گفت: ضریب مقاومت زمین در این منطقه مگر… درصد
نیست.
مسئولین استان با تعجب حرف دکتر را تائید کردند.
دکتر به مسئولین استان که مدعى بودند نمى شود خانه هاى چند طبقه ساخت، بعد
از بیان یک سرى اصطلاحات خاص مهندسى عمران گفت، بارعایت نکات تخصصى که
به آن اشاره کرده، در این منطقه،امکان ساخت و ساز هاى چند طبقه وجود دارد.
۲۲۸
دریکى دیگر از سفرهاى استانى،در هیئت دولت گفتند سرمازدگى باعث خشک
شدن گیاهان این منطقه شده.دکتر پرسید مسئول هواشناسى استان کیست؟
مسئول هواشناسى بلند شد ایستاد.
دکتر از او پرسید: عمق نفوذ سرما چه قدر بوده!
مسئول به جاى جواب دکتر گفت که ۲۵ روز طول سرماى استان بوده.
دکتر دوباره پرسید: عمق نفوذ سرما. یعنى چندسانتى متر تا زیرزمین یخ زده؟
مسئول هواشناسى شروع کرد به زیر و روکردن کاغذهایش.
یک نفراز حضارگفت ۳۵ سانتى متر.
دکتر بلافاصله خطاب به مسئولین استان گفت:اگر این طوراست،شما درختان زیتون،
انجیر و تاک هاى مو را از دست داده اید.
آمارى را که مسئولین استان باید ارائه مى دادند دکتر به آن ها گفت!
۲۲۹
حافظه ی قوی دکتربا اینکه برای بچه های تشریفات دردسر ساز است،گاهی به نفعشان تمام می شود.
رئیس جمهور کومور، مسلمان و شیعه است. در ایران درس خوانده و شاگرد آقاى
مصباح یزدى بوده.
مى خواست بیاید ایران. اما چون هواپیماى مناسبى براى آمدن به ایران در اختیار
نداشت، دکتر دستور داد یک هواپیما ى فالکون بفرستند تا او را بیاورد.
روز بعد روزنامه ها عکس او را در حالى که از یک هواپیماى دیگر پیاده مى شد، انداختند.
دکتر مسئول تشریفات صدا کرد عکس را نشانش داد و پرسید مگر هواپیماى فالکون
نفرستاده بودید؟ این فالکون نیست!
مسئول تشریفات توضیح داد که طبق دستور عمل کرده. بعد دنبال یک توضیح براى
عکس روزنامه مى گشت که خود دکتر بعد از کمى مکث گفت: قبل از این که بیاید
تهران رفته بود مشهد و با پرواز داخلى آمد تهران.
احتمالا” عکاس روزنامه عکس را در حال پیاده شدن از پرواز داخلى گرفته!
۲۳۰
دکتر الهام،وزیر دادگسترى مى گفت: با این که حقوق رشته ى تخصصى دکتر
نیست، اما من ایشان را به عنوان یک حقوقدان قبول دارم. چون در جاهایى که بحث
قانونى پیش مى آید، مسأله و اشکالى را مطرح مى کند که نشان از تسلط به موضوع،
آمادگى ذهنى و قدرت تحلیلى بالاست.
حتى وقتى من مطلبى را ناقص بیان مى کنم،ایشان وجوه دیگر آن مسأله ى حقوقى
را هم بیان مى کند.
۲۳۱
دکتر الهام تعریف مى کرد:یک بار خدمت دکتر رسیدم تا مطالب دسته بندى شده اى
را با ایشان مطرح کنم.
من هنوز اولین مطلب را برایشان مى خواندم که دکتر از موردى که در مطلب هشتم
نوشته بودم، سؤال کرد. در ابتدا متوجه نشدم. به دکتر که نگاه کردم،دیدم از روى
دست من تمام مطالب را خودش خوانده.و اصلا”نیازى نبود من یک به یک آنها را
براى ایشان بخوانم و توضیح دهم.
۲۳۲
تأکید دکتر در جلسات هیئت دولت براین است که صحن دولت نباید محل ابتدایى
بحث ها باشد.
به اعتقاد دکتر هر طرح و برنامه اى که در جلسات هیئت دولت مطرح مى شود، باید
از قبل کار کارشناسى روى آن انجام شده و براى جمع بندى و تصویب نهایى در
هیئت دولت مطرح شود.
گاهى پیش آمده که موضوعى درجلسه ى هیئت دولت مطرح مى شود.
هر یک ازاعضاء کابینه،نظرى مى دهند. آن وقت دکتر مى گوید معلوم است که شما
هنوزکار کارشناسى روى آن انجام نداده اید.آن را از دور بحث خارج کرده به کمسیون
مربوطه برمى گرداند.
۲۳۳
در سفرهاى استانى،قبل از تشکیل جلسه ى هیئت دولت، تک به تک وزراتخانه ها با
حضور معاونت اجرایى رئیس جمهور، وزیر مربوطه، استاندار، مسئولین اداراه ى زیربط
استانى و برخى نماینده هاى استان جلسه مى گذارند.
روى طرح هاى پیشنهادى کارمى کنند و پیش نویس مصوبات را آماده مى کنند.
علاوه بر آن جلسه ى کارگروه هاىتخصصى هم در استان مربوطه تشکیل مى شود که دکتر
مقیّد است حتما”در کارگروه تخصصى خودش شرکت کند.
در این جلسات علاوه بر مسئولین دولتى،مسئولین استان و نماینده ها، از سایر ذى نفع
ها هم دعوت مى شود.
مثلا”درکارگروه صنعت، نمایندگان صنعت آن استان و کسانى که در بخش خصوصى فعالیّت دارند
هم حضور دارند یا در کارگروه کشاورزى،نماینده ىکشاورزان و تعاونى هاى کشاورزى و یا در
کارگروه اشتغال نماینده ى کارآفرین ها هم هستند.
حضور آنها کمک مى کند تصمیمات،تصمیمات کارشناسى شده ترى باشد!
بعد از طى این مراحل طرح هاى آماده شده تازه در جلسه استانى هیئت دولت مطرح
و تصویب مى شود.
۲۳۴
جلسه راجع به تظیم بودجه ى سال ۱۳۸۸ بود.
یکى از کارشناسان در ابتداى جلسه برنامه اى رامطرح کرد براساس قیمت نفت،بشکه
هاى ۳۵ دلار و یک طرح هم ارائه کرد با قیمت هر بشکه نفت ۴۰ دلار.
جلسه که پیش رفت،همین کارشناس موضوعى را در خصوص بودجه مطرح کرد که
با فرض اوّلش نمى خواند.
رقمى که در خصوص مسأله ى مورد نظر مطرح شد،آن قدردقیق بود که هیچ کدام از اعضاى
جلسه متوجه این موضوع نشدند. چون اعداد و ارقام درشت بود.علاوه بر آن باید در یک لحظه
سقف بودجه را در نظر آورده، یک بار با قیمت نفت بشکه اى ۳۵ دلار و یک بار با قیمت نفت بشکه اى
۴۰ دلار محاسبه کرده و در آمد روزانه ى حاصل از هر کدام را در آن واحد ذهنى حساب مى کردند.
امّا دکتر که با دقت این ارقم و اعداد و مسائل مطرح شده را دنبال مى کرد، و همه را ذهنى
محاسبه مى نمود، به آن کارشناس گفت که ارقامى که ایشان مى گوید، با هیچ کدام از دو
طرح ارائه شده در ابتداى جلسه جور در نمى آید.
آن کارشناس در ابتدا حرف دکتر را نپذیرفت.
ده دقیقه اى کاغذهایش را بالا و پایین کرد. دوباره محاسبه کردتا بالاخره متوجه شد
حق با دکتر بوده است و ارقام مطرح شده از طرف او اشتباه بوده است!
۲۳۵
منشى دکتر که در یکى ازجلسات طرح تحول اقتصادى حضورداشته تعریف مى کرد:
مسئولین براى جمع و تفریق و ضرب و تقسیم عددهاى میلیاردى که به توان(ایکس) رسیده
بود، از کاغذ و قلم و ماشین حساب استفاده مى کردنداما دکتر زودتر از ماشین حساب، ذهنى
حساب مى کرد و عدد را به آن ها مى گفت.
۲۳۶
قبل از جلسه ى هیئت دولت در بوشهر،دکتر بازدیدى ۱۰ دقیقه اى از پروژه ى احداث
بیمارستان در این شهر داشتند.
با نگاهى گذرا متوجه شدند آنجا زمین ها را براىمقاوم سازى،شمع کوبى کرده اند.
با این کار هزینه ى ساخت و ساز بیمارستان چند برابر شده.
دکتر در جلسه ى هیئت دولت از وزیر مسکن علت شمع کوبى ها را سؤال کرد.
وزیرمسکن توضیح داد که قرار است ساختمان بیمارستان را چند طبقه بسازند.
دکتر با انتقاد از این اقدام وزارت مسکن گفت که چون مقاومت زمین در این منطقه
پایین است و در عوض کمبود زمین ندارند، به جاى ساخت و ساز عمودى،چند ساختمان
دو طبقه بسازند. به این صورت هم هزینه ى تمام شده پایین مى آید و هم احتمال ریزش
ساختمان در مواقع وقوع زلزله و….
۲۳۷
یکى از ویژگى هاى مدیریتى دکتر سعى ایشان براى همگرایى وزارتخانه ها و معاونت هاى
مختلف با هم دیگر است.
زمانى که طرحى از سوى یک وزیر در جلسه ى هیئت دولت مطرح مى شود، دکتر
سعى مى کند همه ى جوانب این طرح دیده شود، جنبه اى مخفى نماند. و وزارتخانه
هاى مختلف در مورد این موضوع حرفى براى گفتن داشته باشند.
دکتر در ابتداى جلسه جنبه هاى مختلف طرح را برشمرده واعلام مى کند که هرجنبه
اى مربوط به کدام وزارتخانه مى شود.
در طول جلسه هم، اگر وزیرى در آن لحظه متوجه نباشد و یا نخواهد به دلایلى در
مورد این موضوع حرفى بزند، دکتر خودش به او یاد آورى مى کند که آقا این جنبه
از این مسأله مربوط به وزارت صنایع، بازرگانى، محیط زیست و… است.
این روش کمک مى کند که در خصوص هر طرح، تصمیم گرفته شده جامع تر باشد.
وفضاى تعاملى وزارتخانه ها هم با هم دیگر بیشتر شود.
۲۳۸
توجیه و دلیل تراشى یکى از بهانه هاى مدیران براى از زیر کار در رفتن است.
اوایل ریاست جمهورى دکتر، پیش مى آمدکه مسئول اداره و سازمانى با ارائه ى
گزارش به دکتر مى خواست تعلل وکم کارى کارمندان وزیر مجموعه اش را توجیه
کرده و بدون دلیل از آنها دفاع مى کرد،
آن وقت دکتر با عصبانیت و ناراحتى با این مسئول برخورد مى کرد.
به خصوص که این وظیفه از قبل به این سازمان تفهیم شده و امکانات کافى هم
دراختیارش گذاشته شده بود.
این رفتار دکتر سبب شده تا مدیران دستگاههاى دولتى همواره خود را موظف به پاسخگویى
دانسته و کم کارى نکنند.
۲۳۹
یکى از مواقعى که دکتر با مدیران برخورد مى کند، زمانى است که اجراى طرحى به
خاطر لج و لجبازى مسئولین و دستگاهها با همدیگر به تعویق و تأخیر افتاده.
آن هم زمانى که کار کارشناسىِ دقیق روى آن انجام شده، در دولت تصویب شده و بودجه
هم به طرح مورد نظر اختصاص داده شده است!
یکى دیگر از مسائلى که براى دکتر قابل قبول نیست،دلیل تراشى زیر دستانش است.
به خصوص اگر فردى اشتباه کند و به جاى پذیرش اشتباهش مدام براى اشتباهاتش
دلیل تراشى کند.
کسانى که بدون صداقت با ایشان کار مى کنند، مدت عمر کاریشان کوتاه خواهد بود.
۲۴۰
براى بازدید از یکى از پروژه ها یى که چند ماه بود کارش شروع شده بود رفته بود. دید
درصد بالایى از کار انجام نشده مانده.
همانجا با شهردار منطقه تماس گرفت.گفت:همین حالا مى آیى اینجا، سر پروژه.
کارگرهاى شهردارى را مى آورى. خودت هم مى ایستى بالاى سر کار. تا تمام نشده به
شهردارى برنمى گردى.
دکتر به هیچ وجه اهل تعارفات و بده بستان هاى سیاسى نیست.
با کسى هم رودربایستى ندارد.
حتى با وزرایى که خودش آنها را تعیین و به مجلس معرفى کرده است.
بعضى از وزیران دولت نهم،على رغم تعهدى که در ابتداى پذیرش مسئولیت داده و
میثاق نامه اى که امضاء کرده بودند، در انجام وظایفشان تعلل مى کردند.
دکتر در ابتداى امر با این وزیران جلسه ى خصوصى مى گذاشت.
از آنها توضیح مى خواهدو وظایفشان را به آنها یاد آور مى شد.
یک زمانى را هم با همدیگر مشخص مى کردند که وزیر مربوطه در طول این مدت تا زمان
تعیین شده به تعهداتش عمل کند.
امّا وقتى مدت تعیین شده به اتمام مى رسید و باز تغییرى در عملکرد وزیر دیده
نمى شد، دکتر باز با او جلسه ى خصوصى گذاشته، توضیح خواسته و وظایفش را یاد
آورى مى کرد و باز زمان مشخصى براى اصلاح عملکرد وزیر تعیین مى شد.
این فرصت دادن ها تا شش ماه طول مى کشید. امّا وقتى دکتر به این اطمینان مى رسیدکه
وزیر مربوطه قادر به اداره ى صحیح وزارتخانه ى مربوطه نیست، و حجت برایش تمام مى شد،
به ناچار عذر او را مى خواست.
۲۴۲
یکى از اقدامات دکتر در اولین سال ریاست جمهورى حذف برنامه ى تغییر ساعت بود.
دکتر این تصمیم را با کارشناسى هاومطالعات متعددى که انجام شد،اِعمال کرد.
امّا دوسال بعد در سال ۱۳۸۶ نمایندگان آن را به صورت یک قانون درآورده و تصویب کردند
که ساعت در اوّل فروردین یک ساعت به جلو و اوّل مهرماه هر سال یک ساعت به عقب
کشیده شود.
اطرافیان دکتر به او گفتند این قانون را به ادارات دولتى ابلاغ نکند و عملا”آن را بلا
اجرا بگذارد. امّا دکتر نپذیرفت. چون معتقد بود حالا که به صورت یک قانون تصویب
شده و شوراى نگهبان هم آن را تأیید کرده،
ما موظف به اجراى آن هستیم ولو این که بدانیم کار نمایندگان صحیح نبوده.
تا زمانى هم که خود مجلس آن را تغییر نداده ما حق نداریم تغییرش بدهیم.
۲۴۳
دکتر نسبت به تمام قوانینى که با آنها سر و کار دارد، مطالعات جامع و گسترده اى
دارد. به این ترتیب به آن احاطه ى کامل پیدا مى کند.
وقتى با متخصصان بحث مى کند، مثل یک کارشناس خبره ى به جنبه هاى
مختلف موضوع مورد بحث اشاره مى کنند.
مثلا”در خصوص هدفمند کردن یارانه ها،مبانى حقوقى آن را در قوانین مختلف؛ چه در
قانون توسعه ى چهارم،چه در قانون تشکیل وزارت رفاه، قانون ساختار رفاه و تأمین
اجتماعى،چه قانون حمل و نقل که مصوبه ى مجلس هفتم بود، همه ى این مبانى را
اِحصا کرده بود و وقتى در مورد هدفمند کردن یارانه ها بحث کارشناسى مى شد، دکتر
ظرفیت قانونى آن را گوشزد مى کرد
۲۴۴
سازمان مدیریت و برنامه ریزى،یکى از معاونت هاى ریاست جمهورى وزیر نظر قوه ى
مجریه بود. امّا در عمل مدیریت حقیقى کشور در بخش اجرا محسوب مى شد.،حتى
شکل دهنده ى خط مشى مجالس قانون گذارى بوده و حکومت دست کارشناسان این
سازمان بود.
هر برنامه اى که در دولت تصویب مى شد، باید به تأیید کارشناسان این سازمان مى رسید.
وزرا باید، نزد کارشناس مربوطه مى رفتند. از او خواهش مى کردند که براى پروژه
هایشان بودجه تخصیص دهند یا در برنامه ریزى هاى سال آینده لحاظ کنند.
وزراى دولت با این که اختیاراتشان را از رئیس جمهور و با رأى نمایندگان مجلس
گرفته بودند، از خود اختیاراتى نداشتند.
حتى دستور صریح رئیس جمهور هم بدون تأیید این سازمان فاقد اعتبار مالى و اجرایى
لازم بود.
۲۴۵
چند سال پیش قرار بود در کرمان موزه ى جنگ ساخته شود.
فرمانده سپاه کرمان نامه اى به رئیس جمهور وقت نوشت و از ایشان در خواست
تخصیص بودجه براى راه اندازى موزه را کرد.
ایشان هم اعتبار قابل توجهى به این امر اختصاص داد. اما فرمانده سپاه کرمان
هر چه دوندگى کرد تا دستور رئیس جمهور اجرا شود، سازمان برنامه ریزى آن را
تصویب نکرد!
۲۴۶
وقتى استاندار اردبیل بود،نامه اى نوشت به رئیس جمهور وقت، آقاى هاشمى و یک
سرى ایرادو اِشکال هاى سازمان مدیرّیت را براى ایشان به صورت مکتوب شرح داد.
در ملاقات حضورى هم که با آقاى هاشمى داشت، این موارد را مطرح کرده بود.
آقاى هاشمى که از قدرت سازمان بااطلاع بود، به دکتر گفته بود:گزارشت را در مورد
این سازمان بدون عنوان نویسنده ى گزارش بنویس. اگر بفهمند کار تو بوده، اذیتت
مى کنند.
این را هم گفته بود که فعلا” اصلاح این سازمان به مصلحت نظام نیست.
آقاى هاشمى حرف هاى دکتر را رد نکرده بود. امّا گفته بود فعلا”کارى در جهت
بهبود این سازمان نمى شود انجام داد.
چندین سال بعد وقتى که دکتر خودش به ریاست جمهورى رسید،یکى از کارهاى
زیر بناییش را اصلاح ساختار مدیریت کشور قرار داد.
۲۴۷
یکی از دغدغه های دکتر حتی تا قبل از ریاست جمهوری،هدفمند کردن یارانه ها بود.
سال ۱۳۸۶بررسی کرده بود که براساس قیمت نفت در آن سال،یارانه اى که دولت،براى
مصرف بنزین،گاز وگازوئیل با احتساب قیمت تمام شده و یارانه به آن مى داد، ۱۰۰ هزار میلیارد
تومان مى شد.
در حالى که بودجه عمرانى کشور در همان سال ۲۷ هزار میلیارد تومان بود.
یعنى بیش از سه برابر بودجه ى عمرانى کشور درایران انرژى مصرف مى شد.که در دراز
مدت ضربه ى سنگینى به اقتصاد کشور وارد مى آورد.
این اتلاف درآمد ملى، همین طور هدفمند کردن یارانه هاو… از مسائلى بودکه از
ابتدا مورد توجه دکتر گرفته بود.
طرح تحول واصلاح ساختار اقتصادى کشور به ابتکار دکتر با هدف هدفمند کردن
یارانه ها،اصلاح ساختار بانک ها،مالیات گمرک، حفظ ارزش پول ملى وبالا بردن سطح
کارایى مطرح شد.
درابتدا موضوع به صورت یک دستور در جلسه ى راهبردى ریاست جمهورى که به
صورت مستمر با حضور خبرگان اقتصادى،وزیر دارایى و خود رئیس جمهور برگزار
مى شد، از طرف دکتر مطرح شد.
دکتر،گروهى توانمند، خبره و قوى از کارشناسان را براى بررسى تمام جوانب کار و
نهایى کردن طرح مأمور انجام این کار کرد.
با اعلام رسمى آن به مردم در سخنرانى ۲۲ بهمن سال ۱۳۸۶ عملیات اجراى طرح شروع
شد..طرح طورى بود که راه را براى تمام کسانى که صاحب نظر بودند،باز گذاشته بود.
وشاید تا به حال در کشور طرحى با این وسعت و عمق کارشناسى انجام نشده بود.
دکتر جلساتى با اقتصاددانان،صنعت گران،تولید کنندگان،منتقدان،کارشناسان سازمان
هاى مختلف، نمایندگان مجلس و… برگزار کرد.آنها را توجیه کرد و نظراتشان را شنید.
زمینه ى کار هم فراهم شد؛ آمارگیرى از خانوارها در کل کشور و دهک ها و سیستم
اجرا هم مشخص شد و کافى است مصوبه از مجلس در بیایدکه کار راه بیافتد!
۲۴۸
دکتر اگر به نکته اى برسد که آنرا صحیح تشخیص دهد تنها مسأله اى را که مد نظر
قرار نمى دهد، مصلحت و آبروى شخصى خودش است.
بعضى از دوستان و افراد خیرخواه به دکتر گفتند طرح تحول اقتصادى مصادف با
دوران انتخابات است.
این طرح در شروع کار یک افزایش قیمت را به دنبال خواهد داشت. و ممکن است
در انتخابات مؤثر بیافتد. مصلحت نیست.
دکتر هم جواب مى داد: چه مصلحتى بالاتر از رشد و پیشرفت کشور.
اگر قرار است کسى در این قضیه فدا شود، من حاضرم براى منافع کشور آن یک نفر باشم.
مى ارزد یک دولت فداى اجراى این طرح شود.
اگر یک روز هم به پایان دولت مانده باشد و لازم باشد این طرح به مرحله ى اجرا در
بیاید،ما باید آن را اجرا کنیم.
۲۴۹
یکى دیگر از اتفاقات بزرگ و ارزشمندى که دکتر مجرى آن بوده، تشکیل معاونت
علمى و فناورى در نهاد ریاست جمهورى و بودجه اى که در اختیار این معاونت قرار
داده و همچنین دو برابر کردن بودجه ى پژوهش است.
با این اقدام، بنیاد نخبگان با معاونت علمى و فن آورى ارتباط تنگاتنگ پیدا کرده و
آثار مثبت آن ثبت اختراعات در یک سال،معادل سى سال گذشته بوده است.
۲۵۰
در جمهورى اسلامى، رئیس جمهور در ابتداى مسئولیتش، باید
فهرست تمام اموال و داراییهایش رابه رئیس قوه ی قضائیه اعلام کند.
دکتر احمدى نژاد هم از این قاعده مستثنى نبود؛ خانه اى قدیمى در بن بست میدان
هفتاد و دوم نارمک تهران، اتومبیل پژو ۵۰۴ مدل ۱۹۷۳
نکته ى جالب این بود که در ابتداى پذیرفتن مسئولیت شهردارى
تهران هم دارایى هاى او همین اندازه بود.
جالب تر این که هنوز هم بعد از گذشت چهار سال فهرست اموال و دارایى هاى دکتر همان
است:خانه اى قدیمى در بن بست۷۲ میدان نارمک…


